لیست یادداشت‌ها

  • خاطرات یک گِیشا (یکشنبه 17 دی 1396 18:03)
    فیلم انسانی و دوست داشتنی ست و بدون زمان. داستان هایی که طبع و ذات انسان را روایت می کنند بی زمان می شوند و بی مکان. آنچه که به زندگی آدمی گره خورده است و به ذاتش همیشه متعلق به یک زمان و یک زبان واحد است. فقر و فرودستی حاصل از آن، بی پناهی کودکان بی سرپرست و ترس و رنج حاصل از آن، حسادت و فرومایگی و زیاده خواهی، شهوت...
  • " ... Music makes the people come together ..." (شنبه 16 دی 1396 13:51)
    - خیلی وقت بود فکر می کردم توی زندگی ام جای یک استریو خالیست. درست است رادیو همیشه موسیقی پخش می کند ولی انتخاب موسیقی دلبخواه و گوش دادنش در خانه چیز دیگری ست. از وقتی تلفن جدیدم را خریده ام دیدم ای بابا ... برای خودش کلی استریو است! روی میز می گذارمش و صدای خوبش در فضا پخش می شود و منهم کیف می کنم. - به لطف یک از...
  • Buongiorno . La Stampa (جمعه 15 دی 1396 20:52)
    یکی از ستون های ثابت این روزنامه، "روز بخیر" است. روز سوم ژانویه محتویات این ستون، مطالبی بودند که در زیر ترجمه می کنم: Dedicato ai ragazzi تقدیم به جوانان نوشته متّیا فلتری Mattia Feltri در این روزها از جوانان صحبت می شود، مخصوصا از جوانان ایرانی. جوانان ایران وارد صحنه مخالفاتی شده اند که دامنه ای وسیع...
  • هلو برو تو گلو (چهارشنبه 13 دی 1396 21:47)
    یک چیزی هست که خیلی ها به دلیل نادانی و/یا بی شعوری نمی دانند و یا می دانند و ترجیح می دهند خودشان را به نفهمی بزنند و آن اینست که هر چیزی، هر خواسته ای، هر مطلوبی هزینه ای دارد. از یک آدامس گرفته تا یک لباس، تا یک اتومبیل ... تا شناس بودن، همه هزینه دارد. از همان کم و ناچیز ِ قیمت آدامس بگیرید تا هزینه و مسئولیت...
  • Divieni ciò che sei (دوشنبه 11 دی 1396 20:41)
    اخیرا در حال خواندن "وقتی نیچه گریست" هستم. در ایتالیا با عنوان "اشکهای نیچه" ترجمه شده است. نسخه در دست من این است: خواندنش باز هم برایم یادآور این حقیقت است که چقدر متفکران، خالقان و نویسنده ها را باید جدا از آثارشان در نظر گرفت. که چقدر بین کلام مکتوب و کلامی که به زبان می آید تفاوت هست و چقدر...
  • Kedi (دوشنبه 11 دی 1396 16:28)
    نمی دانم فیلم برای هر کسی می تواند دوست داشتنی باشد و یا فقط برای علاقمندان به گربه سانان و گربه ها. آنها که عمیقا معتقدند غرور و شکوه این کوچک ترین ببرسان و زیبایی خارق العاده اش دیدنی و دوست داشتنی ست. مردم استانبول به تاریخی بودن حضور گربه ها در شهر اعتقاد دارند و تصمیم به حفاظت از ریشه ها گرفتند. کاری که خیلی ها...
  • من و شروع سال نو (یکشنبه 10 دی 1396 20:37)
    یک گربه خپل و تنبل غیر از این، چطور می توانست سال نویش را شروع کند؟! پی نوشت: یکی از صحنه های مورد علاقه ام در گریز آناتومی، دیالوگ ِ " ...So pick me, Choose me, Love me ... " است. پست قبلی اشاره به همان دارد.
  • Il mio piccolo, dolce amore ... (پنج‌شنبه 16 آذر 1396 20:29)
    !Ma certo che prendo te, guardo te, leggo te
  • D ark S ide of the Moon (دوشنبه 13 آذر 1396 22:55)
    آنهمه زود از خواب بیدار شدن، توی سرمایی که سنگ می ترکد از خانه گرم و نرم بیرون زدن زور دارد واقعا اما خلوتی جاده ها هم لذتی دارد برای خودش. ماشین یخ یخ است و خیلی طول می کشد آب رادیاتور گرم شود و تن رنجور از سرمایم را کمی نوازش کند. پشت چراغ قرمز فرصتی پیدا می کنم تا کمی پنجه ها را باز و بسته کنم و روی شلوار بمالم...
  • نقل از دیگران 84 (دوشنبه 13 آذر 1396 22:02)
    نقل از مسعود سلطانی: "مگر ماریا خواهرم است که بتوانم برای پوشش لباس، او را اجبار کنم." آن قدر اجبار پوشش به خواهر برای سردار آزمون، سفیر فرهنگی حجاب اجباری، امری بدیهی و از حقوق اولیه مردان است که برای نشان دادن دموکرات‌منشی‌اش در مقابل ماریا، همین استدلال خواهر نبودنش با سردار آزمون کفایت می‌کند. خبرنگار...
  • نقل از دیگران 83 (یکشنبه 12 آذر 1396 21:15)
    باز هم نقل از مهشید راستی: این حرف ابدن درست نیست که بگوییم : دنیا باید بداند که این خواست همه ایرانیان نیست که بگویند خانم فلانی خودت را بپوشان و روسری سر کن تا ما فوتبال ببینیم . فکر می کنم برعکس است. این خواست اکثریت ایرانیان است که منافع خودشان در همین لحظه تامین شود و همین الان کارشان راه بیفتد . کلن جمهوری...
  • نقل از دیگران 82 (دوشنبه 6 آذر 1396 20:57)
    نقل از مهشید راستی (به مناسبت روز بیست و چهارم نوامبر): چطوره که دوستان هر وقت مسئله ی زنان میشود یاد همه چیز می افتند؟ منظورم هم صرفن ایرانی ها نیستند . کلن آقایون منظورمه . الان به روز مبارزه با خشونت بر علیه زنان نزدیک می شویم. خوب ؟ همه یاد خشونت برعلیه مردان و حیوانات و محیط زیست و.... تا چراغونی پارسال می افتند....
  • Time goes by ... (یکشنبه 28 آبان 1396 19:40)
    ما به ازای شاعرانگی و رومانتیسیسم شعرها و ترانه ها در دنیا و زندگی واقعی آنقدرها هم شاعرانه و رومانتیک نیست. گذر زمان را لحظه ای نیست که لعنت نکنم! به گذشته و مشکلاتش هم که فکر می کنم بیشتر پی می برم در گذشته و حتی در دوره هایی که اوضاع خیلی بدی را می گذراندم چقدر از الانم بهتر بوده ام! مکان هایی هستند که برایم از...
  • دومینوی فلاکت (جمعه 26 آبان 1396 19:52)
    خدا نکند کسی هوس کند درددلی بکند و در مورد مشکلی چیزی بنویسد. حالا بماند که کلا نوشتن از این چیزها هم راه و روش خودش را می خواهد. حرف زدن از یک مشکل و گرفتاری برای مطرح کردن معضلی و موضوعی یک چیز است، آه و ناله سر دادن برای خریدن ترحم و همدلی آشنا و غریبه یک چیز دیگر. بماند ... داشتم می گفتم، خدا نکند کسی هوس درددل به...
  • یادآوری های مارک ... (جمعه 26 آبان 1396 19:42)
    ... به من یک عالمه عکس های قشنگ و زیبای سالهای گذشته هستند که هی نگاهشان می کنم و هی قربان صدقه می روم. این یکی شاهکار است اصلا!
  • در جایی از این دنیا، نازنینی به یاد منست (پنج‌شنبه 25 آبان 1396 20:06)
    این آهنگ را می پرستم. یکی از زیباترین اجراهایش را برای شما به اشتراک می گذارم. می دانید چرا دوستش دارم؟ بنظرم بهترین و کاملترین معنا را برای عشق ورزیدن بیان می کند. برای من عاشقی کردن طیفی ست مابین دو انتها. انتها و آخر عشق ورزیدن در نهایت خلوصش همینی ست که این آهنگ می گوید. همینی که اسم این آهنگ است: La cura، مراقبت....
  • ... بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه (سه‌شنبه 23 آبان 1396 20:34)
    در دل منهم چیزکی هست که هر بار روی جاده ها می رانم و به آسمان و کوه ها نگاه می کنم به سختی می توانم میل گریز را سرکوب کنم. خیلی وقتها دلم می خواهد بروم و برسم پای آن کوهی که قله سفید و بلندش از دور دلربایی می کند. گاهی هم دلم می خواهد گوشه ای توقف کنم و عبور ابرهای عجیب و رنگی و سایه های خارق العاده ای که روی کوه ها...
  • مادر قربون هر دو تا تون بره! (دوشنبه 22 آبان 1396 20:12)
    پی نوشت: منظورم از "مادر" خودمم. از کیسه خلیفه نمی بخشم و به ساحت مقدس کسی هم جسارت نمی کنم. اینرا بعدا اضافه کردم چون هر از گاهی غریبه ای از راه می رسد و با اینکه نظرات بسته اند خودش را موظف می داند نویسنده گمراه و فاجر این خطوط را به راه راست هدایت کند!
  • چند نکته (یکشنبه 21 آبان 1396 11:35)
    - خیلی ها فکر می کنند خیلی امپاتیک هستند و خیلی قدرت درکشان از دیگری بالاست اما به رفتار و حرفهایشان دقت کنید متوجه می شوید که آنها فقط پذیرای حال و حرف کسانی هستند که شبیه خودشان باشند. خوب عزیز جان این که نشد امپاتی! اینکه من و توی نوعی حال کسی مثل خودمان را بفهمیم و با او همدلی کنیم که هنر نیست. آیا پذیرای حرف کسی...
  • از هر دری 69 (جمعه 19 آبان 1396 20:53)
    - اینهمه از پیشرفت علم پزشکی حرف می زنند ولی وسط اینهمه ادعا و اهن و تلپ هنوز کسی پیدا نشده که بتواند درمانی برای سرماخوردگی پیدا کند که آبریزش بینی را دور بزند و جان آدم را از مصائبش نجات بدهد. - برای n امین بار فهمیدم که کلا دنیای ساخته بشر به هیچ جایم نیست. البته منهم از جاهای قشنگ، جاهای تمیز و مکان های چشم نواز...
  • چه روزی باشد، وقتی صبح بخیرش را از او ، اینطوری دریافت کنی! (چهارشنبه 17 آبان 1396 20:35)
    پی نوشت. رفتم بوردو و برگشتم. پرواز رفت با ایزی جت بود. بنظر من این شرکت های دوزاری هواپیمایی اصولا نباید وجود خارجی داشته باشند و اگر اصرار رییس نبود هرگز به سفر با آن تن نمی دادم. نمی دانم چند وقت به چند وقت فیلترهای تهویه را عوض می کنند. داخلش به مدت یکساعت و نیم مجبور شدم هوای بد بو تنفس کنم و ویروس سرماخوردگی هم...
  • مایی که برای خودمان بالادست و سرور درست می کنیم (یکشنبه 14 آبان 1396 12:12)
    می دانم که حساسیت بالا و باریک بینی ام و آن موی دماغ بودن ممیزوارم خوشایند خیلی ها نیست. زبان دراز و تلخم هم همینطور. اما خوب دست خودم هم نیست، نمی توانم وانمود کنم انشالله که گربه است. تجربه راندن یک ماشین سی هزار یورویی یک واقعیت تلخ را به من نشان داد. این خود ما هستیم که در هر موقعیتی با عقب نشینی و قائل شدن حق...
  • عنوان هم لازم داره؟ (یکشنبه 14 آبان 1396 11:19)
    نه فکر نکنم!
  • ممیزها را می شناسید؟ گربه دوستشان منم! (سه‌شنبه 9 آبان 1396 19:44)
    - وقتی به آدم های جدی نگاه می کنیم هرگز نمی توانیم حدس بزنیم در حوزه زندگی خصوصی شان چطورند. کسانی که در محیط کار با من آشنا می شوند و یا کلا آشنایی مان خارج از مرز "صمیمیت" است هیچوقت نمی دانند پشت آن صورت جدی و معقول چه دیوانه و چه دلقک بالقوه ای ست! - در ادامه بند بالا، امروز همچنان که در نقش رسمی و معقول...
  • می دانم برای اکثریت کوچترین اهمیتی ندارد (دوشنبه 8 آبان 1396 21:18)
    برای دل خودم منتشرش می کنم تا بیایم و نگاهش کنم و دلم باز شود. در طول روز زیاد پیش می آید از ناسوری روزگار و آدمهایش به تنگ بیایم و نیازمند دیدن یک موجود زیبا و بی عیب باشم.
  • نمی دانم عنوانش باید چه باشد! (یکشنبه 7 آبان 1396 11:45)
    این کتاب های دو زاری روانشناسی و کوچینگ را دیده اید؟ همه جای دنیا هستند. همه جای دنیا کسانی هستند که از طریق مثلا یاد دادن راه و رسم زندگی به دیگران پول و ثروت هنگفت بدست می آورند و البته، تا وقتی آنها که ساده ترین مهارت های زندگی را بلد نیستند اینقدر پر شمارند نمی شود نویسنده های کتاب های این مدلی را سرزنش کرد. توی...
  • من خراب ِ این شادی ام! (یکشنبه 7 آبان 1396 11:25)
  • نقل از دیگران 81 (شنبه 6 آبان 1396 15:58)
    نقل از منیرو: برای فرار از درد ورنج خیلی ها خودشان را درگیر اسیب های هولناک می کنند.... گاهی روبروشدن بادرد ودست پنجه نرم کردن بارنج های زندگی نه تنها به ادمی اسیبی نمی رساند که اورا پخته تروقوی تر می کند ...متوسل شدن به مسکن هایی که عاقبت خودشان عادت هولناکی میشوندو اسیب نهایی را به ادمی می رسانند کار من نیست ...این...
  • تداعی (شنبه 6 آبان 1396 10:13)
    پست آخر میله دو خاطره/اتفاق را در ذهنم تداعی کرد: - یادم نیست چند سال پیش، باید یک جایی از خیابان تاکسی می گرفتم. درست یادم نیست کجا بودم، شاید نزدیک میدان ونک بودم و می خواستم بروم آریا شهر و یا میدان آزادی بودم و می خواستم بروم آریا شهر، خوب یادم نیست. فقط یادم است تمام کسانی که می خواستند تاکسی بگیرند دقیقا وسط...
  • بیاموزیم ولی ... (جمعه 5 آبان 1396 19:28)
    می دانید معادل با دست توی پوست گردو ماندن، مثل خر در گل یا مثل آهو در برف ماندن و ... در ایتالیایی چیست؟ وقتی بستر گفتگو خودمانی باشد می گویند rimanere con culo a terra (ورسیون با حیاترش اینست:rimanere con sedere a terra) . معنایش با ک و ن روی زمین ماندن است و صدق هم می کند دیگر، وقتی ک و ن کسی روی زمین باشد نه جلو می...