لیست یادداشت‌ها

  • روزی که نکوست (دوشنبه 7 اسفند 1396 22:01)
  • دینو بوتزاتی / لئو تولستوی (یکشنبه 6 اسفند 1396 12:44)
    قبل از شروع از دوست نادیده ام، "فرهیخته گرامی" (اجازه بدهید این شوخی کوچک را ادامه بدهیم! خیلی دوست دارم به این اسم صدایتان کنم) بابت معرفی این کتابها تشکر می کنم. دعوتتان می کنم پست های ایشان و نظرات و بحث های پیرامون آنها را صفحات مربوط به هر یک از ایندو کتاب مطالعه کنید. صحرای تاتارها مرگ ایوان ایلیچ -...
  • الگوریتمت توی حلق زاکربرگ (شنبه 5 اسفند 1396 10:26)
    یک روزهایی راستی راستی از دست این مخلوق ِ زاکربرگ عاصی می شوم. عین یک بچه زر زرو - بدتر از آن وقتهای خودم که خیلی کوچک بودم - وقتی به کار و زندگی خودت می رسی شروع می کند به سر و صدا و زر زر که یادت بیاید او هم هست و باید مورد توجه قرار بگیرد. روشی هم برای اینکار دارد که در عین اینکه به حد breaking balls می رسد باعث...
  • استپ هایی بی پایان از درد (پنج‌شنبه 3 اسفند 1396 22:32)
    هر قدر سعی می کنم و حافظه بصری را می کاوم می بینم تنها تصویری که در ذهنم باقی مانده استپ های بی پایان و البته پنهان در مه هستند. یک مه که افق را می پوشاند و فقط می گذاشت یک بیابان پوشیده از برف و پوشیده از تیرهای بلند را دید با آن چرخ های بلند و پهن که قرارست انرژی پاکیزه تولید کنند. آنها که قرارست یادمان بیاورند هر...
  • Purrrrrrr! (پنج‌شنبه 3 اسفند 1396 20:38)
    Piccolo Dolce Amore!
  • کوتاه از هر طرف (شنبه 28 بهمن 1396 19:09)
    - باران امروز سیل آسا نبود، آسمان خاکستری هم غمگین نبود. از آن باران های نرم و خوب بود که هم به زمین می نشینند و هم به دل. - یک دوست خوب دارم که خیلی هم قدیمی نیست. از معدود کسانی ست که آدم توی زندگی ملاقات می کند و نیازی نیست از گزند حرف ها و تکه هایش دنبال سپر باشد و یا پشت سرش را بپاید مبادا خنجری وارد شود. -...
  • Zzzzzzzzz (جمعه 27 بهمن 1396 20:51)
    پی نوشت: این دو خط را نمیشد در یک پست جدا نوشت پس همینجا اضافه می کنم. خوش به حال ما ملت که متفکرانِ منور مان مسعود بهنود، زیبا کلام، مهاجرانی، سیاوش اردلان و امثالهم هستند. یعنی واقعا باید منتظر باشیم حال و روزمان بهتر از این باشد؟
  • از هر دری 75 (چهارشنبه 25 بهمن 1396 20:12)
    - بسته سفارش داده ام روی آمازون و نمی رسد. به شرکت فروشنده پیغام می فرستم که ببم جان آمازون برایم نظرخواهی در مورد کیفیت جنس را می فرستد ولی ما جنس را هنوز دریافت نکرده ایم. تلفنی فرمودند که پیک آدرس را پیدا نکرده است. می گویم فرزندم از پیکتان بپرسید توی کدام دنیا زندگی می کند و توی کدام دنیا می خواسته جعبه را تحویل...
  • هم از توبره خوردن و هم از آخور (سه‌شنبه 24 بهمن 1396 20:49)
    فکر نکنید پا در هوایی فقط خاص مملکت ماست. منظورم آنهایی ست که خودشان را یکجور معرفی می کنند، با یک اتیکت، ولی مطابق یک اتیکت و رسم دیگر رفتار می کنند و به قولی هم از توبره می خورند و هم از آخور. زن و مرد هم ندارد. جاهای دیگر هم از این مدل آدم ها هست. مورد داریم که زوجی پنج شش سال است با هم زندگی می کنند، خانه خریده...
  • روز اول هفته (دوشنبه 23 بهمن 1396 18:46)
    امروز سرشار از انرژی ام، معلوم نیست؟
  • Libreriamo 59 (یکشنبه 22 بهمن 1396 10:56)
    کودکی که کتاب می خواند، بزرگسالی خواهد شد که فکر می کند. پی نوشت. همیشه مدیون پدر و مادرم هستم که هیچوقت هیچ محدودیتی برای کتاب خواندمان نگذاشتند. هیچ کتابی را برایمان (برای من و خواهرانم) ممنوع نکردند. حتی وقتی برخی اعضای فامیل - بله، فامیل فضول و همه چیز دان را همه دارند! - لب هایشان را گزیدند و نوچ نوچ کردند از...
  • باید سر به صحرای تاتارها بگذارم (یکشنبه 22 بهمن 1396 10:45)
    اخیرا دوباره با خودم سر جنگ و جدل گذاشته ام که آدم ناحسابی چرا ایندو تا کتاب خوب را چند سال قبل نخواندی؟ منظورم "وقتی نیچه گریست" و "صحرای تاتارها" است. (باز هم مرسی فرهیخته گرامی!) بعد یادم می آید که اصولا همیشه با خودم دست به یقه هستم و دائما در حال مواخذه آن موجود مفلوکی که در درون دارم. انگار...
  • بله! (شنبه 21 بهمن 1396 09:47)
    سالگرد انقلاب شکوهمند اسلامی ایران یعنی اصصصصن یه وضعی! برگرفته از یک استاتوس قدیمی مهشید راستی
  • Dolce Notte (جمعه 20 بهمن 1396 21:12)
  • جریمه شب: ده مرتبه مشق از داستان "قربانی" (چهارشنبه 18 بهمن 1396 22:20)
    همیشه می گویند من با خودم سختگیرم. رییس جدیدم هم خیلی زود به این موضوع پی برد و دائم هم در موردش شوخی می کند و می گوید عیب بزرگت اینست که نمی خواهی اشتباه کنی. بعضی وقتها هم تکه می اندازد و در جمع می گوید "همه اشتباه می کنند غیر از شیرین". فکر کنم می خواهد با اینکار و همراه با شوخی و خنده قبح اشتباه را برایم...
  • از هر دری 74 (یکشنبه 15 بهمن 1396 19:47)
    - پیش بینی هواشناسی می گوید فردا برف خواهد بارید. آدم بعد از دو روز تعطیلی حسابی تنبل می شود و جنبیدن و بدو بدو کردن روز اول هفته همیشه سنگین هست. فردا علاوه بر انرژی لازم برای غلبه بر اینرسی، باید مراقب باشم زودتر از همیشه آماده حرکت باشم تا وقت لازم برای برف روبی از روی ویولتا هم داشته باشم. دو هفته قبل دمای هوا کمی...
  • Body Care (شنبه 14 بهمن 1396 17:08)
    یکی از دوستان سئوالی کرد و باعث شد فکر کنم ممکن است برخی دیگر هم مایل باشند اطلاعات بیشتری در مورد مراقبت از بدن داشته باشند. بماند که اینروزها سایت های جورواجور آنقدر زیادند که تجربه نصفه و نیمه من آنقدر هم خفن نیست! می دانید ... به شکل احمقانه ای دوست ندارم هیچکس به بدن و صورتم دست بزند. تا بحال صورتم را بدست...
  • Nice to sweet you! (شنبه 14 بهمن 1396 15:20)
    - رفتن به خیابان لاگرانژ تورینو جزو امور مورد علاقه منست. لاگرانژ و رم خیابان هایی هستند که حس می کنم آسمانشان آبی تر از جاهای دیگر است و روزهایشان هم رنگ دیگری دارند. درست است که راه رفتن درشان به آدم کلی حسرت پولهای نداشته را می دهد ولی حال را خوب هم می کند. از قضا توی همین خیابان لاگرانژ مغازه/بار لیندت هم هست....
  • La Solitudine (جمعه 13 بهمن 1396 22:23)
    از صفحه خودم: Non esiste alcuna compagnia nella vita paragonabile alla solitudine. Basta essere alla sua altezza per poterla accogliere, e poi arriva; arriva con la sua potenza maestosa: abbraccia, avvolge e riempie tutti gli spazi, rimane li con il suo silenzio, la sua infinita dolcezza e discrezione proteggendoti...
  • از فرمایشات خودم (چهارشنبه 11 بهمن 1396 21:52)
    روی توصیف آدم ها از خودشان خیلی حساسم، مخصوصا وقتی با آن فرد بطور زنده و مستقیم در تماسم و می توانم به صدایش موقع وصف خود و زبان بدن و حرکاتش توجه کنم. نمی دانم تا بحال دقت کرده اید یا نه ولی گاهی وقتی آدم ها با کلمات بظاهر منفی از خود حرف می زنند در ته صدا و ته حرکات بدنشان یک خشنودی و رضایت از خود پنهان است. جزو...
  • نقل از دیگران 85 (جمعه 6 بهمن 1396 20:33)
    نقل از منیرو: ما تعاریف نادرستی برای نماینده و عشق و نویسنده داریم -نماینده را ما انتخاب نمی کنیم تا بعد دمار از روزگارمان دربیاورد و مارا به اسیری ببرد وداروندارمان را غارت کند .مثلا رهبری که ما انتخاب می کنیم بعدها قرارنیست خرسواری کند ومارا بترساند وبه زندان بیاندازد و بکشد و یامارا مجبور کند که به قوانین ابلهانه...
  • Zzzzzzzz (پنج‌شنبه 5 بهمن 1396 19:50)
  • از هر دری 73 (سه‌شنبه 3 بهمن 1396 21:46)
    - بعضی ها راحتی را دوست دارند. از هر چالشی فراری اند و هیچ چیز بیش از یکنواختی برایشان آرامش بخش نیست. بعضی ها هم مثل من سر پر دردسر دارند و تا یکنواختی پیش می آید با خودشان شروع به مجادله می کنند. وقتی در حال تلاش و تکاپو برای چیزی هستم حالم بهتر است تا وقتی به آن هدف می رسم و در آرامش حاصل از دستیابی به هدف تازه...
  • از هر دری 72 (یکشنبه 1 بهمن 1396 11:36)
    - بعد از روزهای متوالی ِ ابری و خاکستری ِ بیخود و دلگیر، بالاخره دیشب باران بارید و کمی دلمان باز شد. امروز هم آسمان آبی آبی ست با یک آفتاب قشنگ. دیروز بعد از ظهر دلگیر و غمگین بود. از آنهایی که دل آدم می ترکد. - متعاقب همان دلگیری اصلا حوصله بیرون رفتن نداشتم و کم مانده بود تلفن کنم به دوستانم و قرار عصرمان را کنسل...
  • چند تا زندگی لازم است برای خواندن همه این کتابها؟! (جمعه 29 دی 1396 21:11)
    - دارم کتاب رییسم را می خوانم. یک کتاب کوچک است درباره دویدن. تقریبا به نیمه اش رسیده ام. گاهی حوصله ام سر می رود و گاهی امپاتی ام اشک به چشم ها می آورد. نوشتن کتاب بعد از شرکت او در ماراتون شیکاگو در 10/10/10 (دهم اکتبر سال دوهزار و ده) اتمام یافته و جرقه نوشتن آن هم در حین دویدن و تمرین آماده سازی برای ماراتون زده...
  • غم یک روز خاکستری و سرد در پس زمینه شعله های آتش (یکشنبه 24 دی 1396 21:27)
    صبح را با خبر غرق شدن نفتکش ایرانی شروع کردم. حکایت سالی که نکوست ... نه که حافظه تیزی داشته باشم ولی هر قدر فکر می کنم تا یک فصل خوب، موفق، شاد و محبوب در سی و هشت سال اخیر کشورم را بخاطر بیاورم موفق نمی شوم. یک تصادف است یا واقعا داریم در یک فلاکت مستمر و پیشرونده زندگی می کنیم؟ خلاصه که انقلابی های عزیز، دست مریزاد...
  • از هر دری 71 (شنبه 23 دی 1396 23:04)
    - رییسم پنج سال پیش یک کتاب نوشته بود. آدم باهوشی ست و پر از علائق و استعدادها. ویولون می نوازد و به دختر کوچکش هم یاد می دهد. دونده است و مشاور و مربی منابع انسانی هم هست (همان کوچینگ معروف). کتابش را روی آمازون سفارش دادم. قرار است توی هفته آینده برسد دستم، مشتاق خواندنش هستم. خودش به شوخی می گفت وای به حالم اگر...
  • اینجا کسی آرمیده که ... (جمعه 22 دی 1396 20:44)
    "اینجا کسی آرمیده که عاشق گربه ها بوده است." مدیر تعمیرات و نگهداری شرکت ما از آن آدمهای عتیقه است که انگار عمری عقده حقارت داشته است. گاهی دلم هم برایش می سوزد چون ظاهرا بسیار هم خوش اخلاق و خوشمزه است اما عقده خود کم بینی اش ناجور توی ذوق می زند. مدیران هم رده اش چشم ندارند او را ببینند و همیشه مثل یک...
  • Zzzzzzz (چهارشنبه 20 دی 1396 21:21)
  • از هر دری 70 (سه‌شنبه 19 دی 1396 20:30)
    - برای اولین بار در دوازده سال دیدم که توی دهاتمان در روزهای اول ماه ژانویه طوفان و رگبار و باد می آید، انگار نه انگار که زمستان است. اینجور هوایی یا مال پاییز است یا بهار. از این قاطی پاطی شدن فصل ها و گرگیجه گرفتن افلاک نگران می شوم و صد البته که هفتاد هشتاد ساله ها کلا هنگ کرده اند و یک جورهایی گمانم خودشان را...