لیست یادداشت‌ها

  • جوابی به گوش نمی رسد ... (سه‌شنبه 19 آبان 1394 13:18)
    بعضی سئوال ها هستند که توی ذهن آدم همیشه وول می خورند و هر قدر هم تقلا می کنیم و می پرسیم و بحث می کنیم، باز هم جوابی برایشان دریافت نمی کنیم. یا با امتناع روبرو می شویم یا با سفسطه. انگار مخاطبین سئوال هم دوست نداشته باشند در موردش حرف بزنند و استدلال کنند. یک جورایی می خواهند چیزهایی، بعنوان قانون ازلی و ابدی...
  • وقتی نمی دانم عنوان را چه بگذارم؟! (دوشنبه 18 آبان 1394 20:27)
    بعد یک روزی بلاگی را باز می کنم و این نوشته را می خوانم که یادم می آورد صمیمی بودن نه به نسبت خانوادگی بستگی دارد و نه به تعداد سالهای آشنایی، نه به دوری و نزدیکی مسافت، نه به دوری و نزدیکی سن، نه به همزبانی و هم رنگی و هم مذهبی و نه به خیلی چیزهای دیگر! صمیمیت آنجاست که می توانی روزمرگی هایت را به اشتراک بگذاری....
  • MiaGola Caffè (شنبه 16 آبان 1394 23:24)
    اسمش مرا به یاد روزهای سخت می اندازد. یاد سال آخر دانشگاه و عذاب کار کردن تز با یک استاد ِ ... (توی نقطه چین را به دلخواه خود پر کنید!) خدا را شکر که او و نامزدش بودند و مایه دلخوشی و کورسوی امید و کمک دستی بودند. حالا بماند که طول کشید تا همدیگر را تحمل کنیم و رابطه مان به دوستی برسد! اگر همان ماه های اول کسی به من...
  • ترس از ناکامل بودن، وحشت از واقعی بودن! (جمعه 15 آبان 1394 21:23)
    حوصله شام درست کردن ندارم. هر چه دم دستم می آید که حاضر و آماده است و نیاز به فراوری شدن ندارد را می بلعم و قر و قاطی حسابی ای به بار آورده ام. یک ماست کوچک بر می دارم که مثلا دسر این هله هوله خوری باشد و نقطه پایانش! و توی کله ام به نشخوار کردن افکار ادامه می دهم ... یاد میم می افتم که می گفت اکثر کسانی که با او دوست...
  • Venaria Reale - La Reggia di Venaria (پنج‌شنبه 14 آبان 1394 10:50)
    ورودی کاخ ابتدای مسیر بازدید از کاخ، چهره های سلطنت با ترتیب زمانی. مثل راه رفتن در تونل زمان! تالار زیبا و باشکوه دیانا، مرمرهای رنگی ستونها واقعا دیدنی و شگفت انگیزند. محراب کلیسای داخل کاخ یک نما از باع های کاخ نمایی دیگر از باغ ها
  • Happiness is ... (دوشنبه 4 آبان 1394 18:41)
    چند صباحی ست دوباره برگشته ام روی ف ی س ب و ک. قابل انکار نیست که با غیر فعال کردنش، کلی از تماس هایم را از دست داده بودم و دقیقا بهمین دلیل برای خودم چند تا قانون جدید گذاشتم. اولین کاری که کردم دیسلایک کردن تمام سایت های خبری و اجتماعی فارسی زبان بود و دیدم چقدر هم اعصابم راحت تر است با نخواندن هر لحظه خبرها و بدتر...
  • نقل از دیگران 6 (یکشنبه 3 آبان 1394 21:42)
    این دو تا استاتوس را امروز در صفحه خانم منیر و ر و ا نی پو ر خواندم و بسیار پسندیدم. راستی می دانستید کتاب جدید ایشان (آوازه خوان دوره گرد) در راس پر فروش های آمازون است؟! " برای فرار از درد ورنج خیلی ها خودشان را درگیر اسیب های هولناک می کنند.... گاهی روبروشدن بادرد ودست پنجه نرم کردن بارنج های زندگی نه تنها به...
  • Canticchiare (شنبه 2 آبان 1394 20:15)
    امروز یاد یک دوست قدیمی و مهربان افتادم و اینکه گاهی چقدر بیخود و بی جهت مرا در موقعیت competition با خودش می دید و حسادتش گل می کرد! خیلی بد است دوستت را دوست داشته باشی ولی مجبور باشی قبول کنی که حسود است و حسادت می کند. خیلی سعی کردم به خودم تلقین کنم که اینطور نیست و من اشتباه می کنم و حساس شده ام و ... اما روی دو...
  • ما دوستان، ما زنان (پنج‌شنبه 30 مهر 1394 18:04)
    از من خیلی جوانتر است و چند سالی هست که دوست هستیم. یک روزی، یک جایی همدیگر را دیدیم و از همان لحظه اول انگار سالها باشد که همدیگر را می شناسیم، شروع به گپ زدن کردیم! نمی دانم شیمیست بودن دلیلش بود یا اینکه من از آب هستم و او از آتش یا شاید هم دلیلی دیگر که به دهنم نمی رسد. چند ماهی ست مامان یک دختر بامزه شده است....
  • از هر دری 6 (چهارشنبه 29 مهر 1394 16:14)
    - نقل از منبع نامشخص: تمدن آنجا تمام می شود که پذیرایی و صرف غذا شروع می شود! - روی نقشه های هواشناسی هوای منطقه آفتابی اعلام می شود، نمی دانم دهات ما لابد روی حفره سیاه این منطقه قرار دارد که از آفتاب چیزی نصیبمان نمی شود! روز دوم است که وضعیت اینطور است و باز کردن صفحات و سایت های مختلف هواشناسی و دیدن علامت آفتاب...
  • کمی shaking هم بد نیست! (سه‌شنبه 28 مهر 1394 19:56)
    وقتی روزها ابری و گرفته اند و ساعات روشنایی کوتاهند دچار حالتی شبیه به میل انجام هاراکیری می شوم! چندی پیش خواهرم تعریف می کرد که جایی خوانده بود آدم ها را می توان در دو سر یک طیف تعریف کرد: در یک انتها طیف نور دوست ها قرار دارند و در انتهای دیگر نور گریزها. می گفت که در مقاله نوشته شده بود آدم ها معمولا در طول این...
  • مادر، مرا یادت هست؟ (دوشنبه 27 مهر 1394 14:37)
    حتی نمی توانم تصور کنم داشتن یک مبتلا به آلزایمر در خانواده چطور است؟ وقتی حرف های کسی را گوش می کنم که با چنین مشکلی همزیستی می کند دلم می خواهد به زمین زانو بزنم و در برابر تمام کائنات سجده شکر بجا بیاورم. وقتی کلمات "پدر" و "مادر" را بیان می کنم، و همینطور نام خواهرانم را، غیر از تمام آنچه که...
  • واکسن بزنیم یا نزنیم؟ مسئله اینست! (یکشنبه 26 مهر 1394 11:35)
    یکی از عجایبی که چند سالیست باهاش برخورد کرده ام شک و تردید والدین در واکسینه کردن بچه هایشان است. چیزی که حتی به ذهنم هم نمی رسید که شکی درش وجود داشته باشد. صحبت از واکسن های انتخابی نیست، مثل واکسن آنفلوانزا که خودم هم به انتخاب، نمی زنم هیچوقت. بحث در مورد واکسن های اجباری ست. نمی دانم چرا اینقدر مطبوعات جنجال...
  • نقل از دیگران 5 (شنبه 25 مهر 1394 21:02)
    خیلی حیفی ام می آید که خیلی ها دیگر بلاگ نمی نویسند. یکی شان نینوچکا ست. هر از گاهی که وقت پیدا می کنم می روم آرشیوش را می خوانم. امروز دوباره چشمم به این افتاد و کلی خندیدم: بعضی دیگر هم مثل خانم شین ، همچنان پیوسته ادامه می دهند: فکر می کنم هر کس برای ننوشتن در بلاگش دلیلی دارد. برای خود من زیاد پیش می آید حرفی...
  • این پشمالوهای دوست داشتنی! (شنبه 25 مهر 1394 12:34)
    ضرب المثل یونانی: ماهرترین دزدها هم باید از گربه ها درس بگیرد! بررررررررررررر! هوای دهات ما حسابی سرد شده و روی کوه هایمان برف باریده. در شهر شما آب و هوا چطور است؟
  • وقتی عاشقی کردن بلد نیستیم (چهارشنبه 22 مهر 1394 18:56)
    دیروز این نوشته بلوط (لوا زند) را خواندم: و یاد همه کسانی افتادم که شناختم و عاشقی کردن بلد نبودند. آدم فکر می کند هر چیز که غریزی باشد و حاصل کار هورمون ها، باید راحت و طبیعی پیش برود. البته امر عاشقی در شروعش همینطور است. بخاطر همین است که شروع هر عشقی اینقدر دوست داشتنی و پر خاطره است. بعد ولی استدلال ها و منطقی...
  • برگه صورتی * (چهارشنبه 22 مهر 1394 10:21)
    در حال حاضر می توانم فقط در صورت حضور کسی که سالهاست گواهینامه دارد در کنارم، رانندگی کنم. شرط رانندگی برای دارندگان برگه صورتی همین است تا وقتی که امتحان عملی را هم بدهند و گواهینامه بگیرند. عزیزی کنارم بود که ایران را خوب می شناسد و در ده سال اخیر زمان بیشتری را در ایران گذرانده که من! داشتم در مورد خوب یا بد...
  • نقل از دیگران 4 (دوشنبه 20 مهر 1394 09:37)
    این مطلب: خدای بزرگ شادی های کوچک را خیلی دوست داشتم. این مطالب مفید را برای آشپزی سالم به علاقمندان پیشنهاد می کنم. ادامه هم دارند البته. اینجا و اینجا این نوشته گیس طلا هم جالب بود. حالا کل مقوله و بحث های ممکنش به کنار ... فقط به نظر "رهای کامنتها" نگاه کنید! فعلا همین ها را داشته باشید. اول صبحی دوشنبه...
  • بیله دیگ، بیله چغندر! (شنبه 18 مهر 1394 12:55)
    یکی از بحث های همیشگی ام با دوستان مواقعی ست که موقع کاربرد کلمه "مردم ایران" در ذهن خود فقط خود و مامانم اینا یشان را در نظر می گیرند و حکم هایشان در مورد همان "مردم ایران" هم طوری ست که اگر شنونده آشنا به کشور و مردمش نباشد چیزی تو مایه های دانمارک و هلند و فرهنگ حاکمش را تصور می کند! نمی دانم چه...
  • وقتی رییس از شما خوشش نمی آید (پنج‌شنبه 16 مهر 1394 12:23)
    مقاله را اینجا مطالعه نمایید.
  • رنج و محنت ِ زندگی: هنر زیستن 03 (چهارشنبه 15 مهر 1394 19:05)
    یک خانواده مرفه و سطح بالا از لحاظ فرهنگی، نه که فقط اهل آرشیو کردن مدارک دانشگاهی باشند، فرهنگ از نوع خوب و نابش منظورم است. روابط فامیلی بسیار حسنه و محترمانه است و همین نشان از اصالت خانوادگی دارد. ستون فقرات خانواده پدر است و نه فقط بخاطر درآمد بالایی که دارد (چرا که مادر نیز ثروتمند و زمین دار است) بلکه بخاطر...
  • شیوایی و شیرینی بیان (سه‌شنبه 14 مهر 1394 19:19)
    اگر روزی قرار باشد کسی یک مشورت کلی و یک توصیه بی در و پیکر از من بخواهد می دانید به او چه خواهم گفت؟ خواهم گفت برو و یکی از زبان های لاتین را یاد بگیر. یادگیری این زبان ها قبول دارم که اصلا آسان نیست. اما وقتی با پشتکار و تمرین و بکارگیری حافظه آنها را یاد گرفتید از شیوایی و قدرت بیانش بسیار لذت خواهید برد. لااقل در...
  • رنج و محنت ِ زندگی: هنر زیستن 02 (سه‌شنبه 14 مهر 1394 13:15)
    یک خانواده چهار نفره اند. مادر، پدر، دختر بزرگتر و پسر کوچکتر. دختر ازدواج کرده و دو فرزند هم دارد. مادر و پدر یک مغازه کوچک لوازم برقی دارند و مادر علاوه بر کار مغازه، کارهای خانه را هم انجام می دهد و نوه ها را نگه می دارد تا دخترش سر کار برود. مادر به معنای واقعی ستون فقرات خانواده است. علاوه بر همه اینها، صبحانه...
  • رنج و محنت ِ زندگی: هنر زیستن 01 (دوشنبه 13 مهر 1394 19:52)
    در شرایط رفاه و آرامش دنیا آمدن وزیستن گاهی شانس و اقبال بزرگی به نظر می آید. آدم هایی هستند که از این به اصطلاح شانس برخوردارند. نگاهشان می کنی و می بینی که از زمان تولد تا بزرگسالی و حتی بعد از تشکیل خانواده خود آب در دلشان تکان نخورده است. مشکلاتشان در حد دست و پنجه نرم کردن با درس خواندن و اینها بوده و نه بیشتر....
  • گشت ارشاد خانگی! (یکشنبه 12 مهر 1394 15:01)
    - امروز این مطلب را خواندم و یکدفعه از خنده منفجر شدم! انگار توی ایران کسی که زن بدنیا آمده باشد همیشه باید" باید و نباید" برای لباس پوشیدن روی سرش باشد. از خانه تا بیرون و از آنجا لابد تا آخرین روز زندگی! یاد دوران دانشجویی افتادم و دفتر گزارش (!) مسئولان خوابگاه که برای حاج آقا حسینی نامی هر شب گزارش وضعیت...
  • مادر ها و دخترها (شنبه 11 مهر 1394 21:27)
    بعضی چیزها نه با گذشت زمان عوض می شوند و نه با طول و عرض جغرافیایی، ممکن است فقط شدت و ضعفشان کمی تغییر کند. یکی از این چیزها رابطه مادر و دختری ست که پیچیده و پر از تضاد است و در عین حال مملو از مهر و محبت. یک بزن بزن عاشقانه! خواهرم حرف خوبی زد یک روز، که مادرها انتظار دارند دخترانشان شبیه خود آنها شوند یا حداقل...
  • نمی شود که فقط غُرش را بزنم! (شنبه 11 مهر 1394 10:14)
    - تابستان که می شود سایت ها و مجله ها پر می شوند از عکس سلبریتی های پیر و جوان و بیکینی هایشان. کم نیستند ستارگان نه چندان جوان که زیبایی اندامشان را حفظ کرده اند و در بیکینی دیدنی اند. بعضی از آنها هم نه که شکار پاپاراتزی ها شده باشند، با برنامه و به میل خود جلوی دوربین عکاسان معروف قرار می گیرند تا عکس های برهنه شان...
  • باز هم سیل باران و هجوم سرما! (جمعه 10 مهر 1394 14:04)
    این روزهای آخر همه فکر و خیال دنیا را یک طرف گذاشته ام و فقط دارم فکر می کنم آیا هر سال این موقع ها هوا ینقدر سرد بود؟! نه به آن تابستان پر سوز و گداز که سوزاندمان و نه به این شروع پاییز سرد که مجبورمان کرده از حالا لباس پشمی بپوشیم و شوفاژ روشن کنیم. خدایا توبه ...! آنقدر گذر از گرما به سرما ناگهانی بود که آدم حس می...
  • Tears In Heaven (پنج‌شنبه 9 مهر 1394 19:32)
    امروز آهنگی از اریک کلپتون شنیدم و این یکی آهنگش یعنی Tears In Heaven یادم افتاد و داستان غم انگیز سروده شدنش. اریک کلپتون و یک شو گرل ایتالیایی (لوری دل سنتو) صاحب فرزندی می شوند به نام کانر که در چهار سالگی به شکل غم انگیزی در حالی که با مادرش و بیبی سیتر در خانه بود، از طبقه پنجاه و سوم آپارتمان محل زندگی شان در...
  • سرمای زودرس (چهارشنبه 8 مهر 1394 10:52)
    سلام دوستان، فصل انگور و سرما هم از راه رسید. یک برف زودرس در ارتفاعات نه چندان مرتفع (!) باریده و هوا حسابی سرد شده طوری که دور و اطرافمان پر است از آدمهای سرما خورده و با آب دماغ روان! خدا رحم کند... این عکس را خیلی دوست دارم. حس خیلی خوبی دارد برایم و نه فقط چون تصویری ست از گربه سانان که مخلوقات محبوبم هستند. چون...