لیست یادداشت‌ها

  • دانستن مهارت های زندگی = مدیریت موفق! (شنبه 20 تیر 1394 17:28)
    همیشه می دانستم و به تجربه نیز دیده ام که مدیریت موفق چیزی ورای زندگی هر روزه نیست. برای مدیر موفق بودن لازم نیست کارهای فوق تصور انجام داد. افرادی که مهارت های زندگی را خوب می دانند و بلدند، لاجرم مدیران خوبی نیز هستند. آنها هم که در روزمره زندگی خود و روابطشان مانند آهو در برف گیر کرده اند نباید انتظار داشته باشند...
  • Philadelphia (شنبه 20 تیر 1394 06:25)
    از آن فیلم هاست که دیدنش هرگز آدم را سیر و دلزده نمی کند. مجموعه ای ست از اجزایی در تعالی. فیلم نامه، بازیگران، موسیقی و کارگردانی هر کدام سهمی از ماندگاری فیلم را دارند. فیلادلفیا فیلمی در مورد هم ج ن س گر ا یان یا بیماری ایدز نیست، مخاطبان اصلی فیلم فوبیاهای بینندگان اند. همانها که شبیه آدمهای فیلم اند. شخص وکیل از...
  • بوسه بر دست (چهارشنبه 17 تیر 1394 21:56)
    همیشه دیدن فیلم های قرون هشتصد و نهصد آدم را به فکر و خیال های شیرین می برد. یادمان می رود شرایط زندگی چه حد ناجور بودند در آن دوران، لااقل برای عامه مردم. چرا که آنچه جادوی سینما اغلب جلوی چشم ما قرار می دهد فقط آن بخش چشم نواز و خیال انگیزش است: تصویر کاخ ها و ویلاهای زیبا و باغ های خیره کننده شان، دوشس ها و کنتس...
  • آنی هستیم که می خوریم؟ 2 (شنبه 13 تیر 1394 13:16)
    فرهنگ غذایی هر ملتی را نمی توان فقط به آنچه که می خورد محدود کرد. کل آداب و رسوم مربوط به غذا خوردن و معنایش برای او، جزیی از این فرهنگ است. مثلا در ایران - منظورم من و مامانم اینها نیست! کمی کلی تر نگاه می کنم به قضیه - و در مهمانی ها خیلی اوقات مکان صرف غذا برای زن و مرد جداست و اکثرا هم اول سفره برای مردان چیده...
  • تاریکی، خلا، هیچ (چهارشنبه 10 تیر 1394 21:31)
    ماه ها بود کتابی در دست داشتم که علیرغم گیرایی و علاقه شخصی ام به مباحثش، موفق به پیگیری و اتمامش نمی شدم. هر از گاهی توکی می زدم و چند صفحه می خواندم و می رفت تا چندی بعد. این هفته بالاخره کمی سبکبال شدم و توانستم وقت بگذارم و آنطور که باید و شاید بخوانمش. زیبا بود و دلنشین، و چقدر مفید برای هر روزِ زندگی. چرا که خود...
  • آنی هستیم که می خوریم؟ 1 (سه‌شنبه 9 تیر 1394 19:50)
    یکی از چیزهایی که برای ما در ایران خوردنی محسوب نمی شود "گُلِ کدو" است. اصولا کدویی که در بازار می بینیم را نمی توانیم با گل تصور کنیم. وقتی بار اول عبارت "Fiori di Zucca" را شنیدم چشم هایم گرد و گشاد شدند که "مگر کدو گل هم دارد؟!" بله! دارد و اتفاقا خوردنی هم هست! برایتان دستور تهیه اش...
  • نقل از دیگران 2 (دوشنبه 8 تیر 1394 19:17)
    در مورد مبحثی که برایم مهم است در روزهای اخیر مطالب زیادی خواندم، آنهایی که خیلی به دلم نشستند را به اشتراک می گذارم. (چیزی اضافه نمی کنم چون کاملا با آنها موافقم) نقل از صفحه خانم مهشید ر ا س ت ی " مخالفت با ه م ج نس گرا یی معنی ندارد . کسی از شما نخواسته ه مج نس گر ا باشید . ه مج نس گرا یی یک ایده ئولوژی نیست...
  • عشق و شیدایی ِ توتو (یکشنبه 7 تیر 1394 13:48)
    بعضی اسم ها با خودشان یک داستان، یک تاریخ و یک هویت دارند. جوان است و پر شور. به زور و زحمت اسمم را تلفظ می کند و البته عذرش هم موجه است. شناختن یک "شیرین" عادت هر روزه مردم این حوالی نیست! یکی از پر شمار کارکنان فلان بخش است که به سرعت به من معرفی می کنند و تا چند ثانیه بعد اسم یکی شان را هم نمی توانم بخاطر...
  • گفته ها و زبان ها (یکشنبه 7 تیر 1394 08:32)
    در نگارش این متن از برخی واژه ها و اصطلاحات "عامیانه" استفاده شده است، اگر سبب آزردگی خاطرتان می شود از خواندن آن چشمپوشی نمایید. وقتی آدم در حال یاد گرفتن یک زبان است و مخصوصا وقتی در مرحله تکمیل ظرائفش قرار می گیرد (رسیدن به این مرحله برای آنها که در کشور جدید مدرسه نمی روند و بزرگسالند بیش از پنج سال طول...
  • از هر دری 2 (شنبه 30 خرداد 1394 12:47)
    اول. این مطلب را بخوانید. عالی نوشته شده و نیازی به افزودن چیزی بهش ندیدم. حرف دل من است. دوم. می دانید روال فصول در دهات ما چطور است؟ زمستان، بهار، پاییز نسبتا معتدل، پاییز زمستانی و بعد دوباره زمستان! همیشه در حدود اواسط خرداد ماه چند روز گرم و شرجی جانانه از راه می رسند تا حسابی آدم را گرمازده و کلافه کنند. به محض...
  • خانم ها و آقایان معرفی می کنم: همکار خوب من، عیسی مسیح! (پنج‌شنبه 28 خرداد 1394 20:10)
    در نگاه اول یکی مثل چند صد نفر دیگر است. یک اپراتور خط بسته بندی. یونیفورم سر تا پا سفید، کلاه و عینک ایمنی که بزرگی اش صورت را پنهان می کند. کل هفته را باید روی آن خط بگذرانم و همیشه در شروع کار دعا می کنم از آن اپراتورها به تورم نخورد که چشم دیدن "بیگانه" را ندارند و هر گونه تعرضی را به قلمرو سلطنت خود به...
  • نان شیرمال (چهارشنبه 27 خرداد 1394 20:58)
    این نان را خیلی دوست دارم. یکبار بخاطر نرمی و خوشمزگی اش، یکبار بخاطر نان فروشی ای که سالها پیش در تهرانپارس ازش از این نانها می خریدیم و من خیلی دوست داشتم و دست آخر بخاطر اینکه چند سال پیش و آخرین باری که میزبان یک دوست عزیز بودم، برایم درستش کرد و دستور تهیه اش را هم از او دارم که با خط خودش در دفترچه قرمز رنگ...
  • از هر دری (یکشنبه 24 خرداد 1394 13:10)
    اول. آدمیزاد هم مثل هر موجود زنده ای بدنش را منطبق با شرایط محیطی می کند. سال 2005 و 2006 را به لرزیدن گذراندم و کز کردن در گوشه ای چشم به راه رسیدن فصل گرما. این چند سال آخر در عوض فصل گرمای کوتاه و زودگذر این حوالی را به بد حالی و گرمازدگی می گذرانم و دائما از خودم می پرسم: تو با آنهمه لباس اضافی و در گرمای بالای...
  • کیسه بوکس دیگران (جمعه 22 خرداد 1394 20:06)
    این نوشته شادی را بخوانید. نوشته ای ست که خیلی به دل من می نشیند. بارها و بارها آنرا خوانده ام و هیچوقت سیر نمی شوم. تلنگر خوبی بهم زد وقتی بار اول خواندمش. امروز فکر می کردم چقدر زیادند کسانی که به هر دلیلی کیسه بوکس دیگران می شوند. به اسم دلسوزی و راهنمایی همدیگر را زیاد درب و داغون و لت و پار میکنیم. کسی هم بهمان...
  • نقل از دیگران (سه‌شنبه 19 خرداد 1394 18:16)
    امروز بعد از ظهر این مطلب را خواندم و ناخودآگاه یاد دو استاتوس مهشید ر ا ستی افتادم که خیلی دوست داشتم. فکر کردم چه موقعیتی بهتر از این برای به اشتراک گذاشتنشان؟! به تاریخ 5 ژوئن: " دیروز در صفحه ی دوستی دیدم خانمی که در طبقه بندی های ایرانی خودش را با عمل های مختلف لب و لوچه و دماغ و ... در دسته ی داف ها ـ که...
  • زندگی مردها، زندگی زن ها (یکشنبه 17 خرداد 1394 10:26)
    یکی از اولین کتابهای زندگی من بابا لنگ دراز است که وقتی دوم دبستان و در بستر بیماری بودم خواندم و کسالت روزهای تب دار و سوپ و نان سوخاری اجباری پدر را تلافی می کرد. حیف که الان کتاب زیر دستم نیست تا عین جملاتش را نقل کنم، اما جایی بود که می گفت (نقل به معنا)" آدم به زندگی مردها که نگاه می کند می بیند چقدر خالی و...
  • آدم ِ من (شنبه 16 خرداد 1394 11:26)
    هر قدر هم که آدم سریال نبینی باشم، از نمی دانم چند تا فصل یک سریال فقط یکی اش را نصفه نیمه دیده باشم و هیچوقت هم نفهمم کی به کی هست دقیقا و آدم ها کدام جهنمی میروند یا یک دفعه از کدام جهنمی سر و کله شان پیدا می شود ... اینها هیچکدام مهم نیستند. مهم اینست که هر از گاهی سکانس هایی هستند که برای همیشه توی ذهن آدم باقی می...
  • La Giovinezza (دوشنبه 11 خرداد 1394 22:19)
    سخت است نوشتن از این فیلم، که بسیار زیباست و لحظه لحظه اش مملو از تصاویر زیبا و کلمات دلنشین. سخت تر است وقتی هنوز در ذهن تازه باشد و آدم دوست داشته باشد هنوز مزه مزه اش کند. درست مثل خوشمزه ترین شکلاتی که در دهان می گذاریم و تا مدتها دوست داریم مزه مزه اش کنیم و لذت ببریم. اگر "زیبایی بزرگ" در دل زیبایی های...
  • صفحه بلاگ، خانه من نیست! (یکشنبه 10 خرداد 1394 15:24)
    یادم نیست درست در چه سالی با دنیای بلاگ آشنا و بلاگ خوان شدم. شاید سال 2007 یا شاید هم 2008. کامشین جان باید خوب یادش باشد، چون آن زمان، آخرین باری بود که همدیگر را دیدیم و او تازه بلاگ نویسی را شروع کرده بود. از همان موقع زیاد خواندم که بلاگ نویسان، آن صفحه را خانه خود می دانستند و دلبستگی بسیار زیاد ابراز می کردند....
  • مینی هفته های کاری را دوست داریم! (جمعه 8 خرداد 1394 19:45)
    وقتی سه شنبه یک جشن ملی است آدم از مدت ها قبل بین دوشنبه مرخصی بگیرم یا نگیرم گیر می کند. بعد یکدفعه یک ای میل رسمی به همه کارکنان می رسد و اعلام می کند که کل خطوط تولید در آن روز دوشنبه متوقف می شوند و برق عمومی هم قطع می شود برای تعمیرات و نگهداری! حکایت کور از خدا چه می خواهد همین است ... بعد ذهن آدم از "مرخصی...
  • از این در و آن در (دوشنبه 4 خرداد 1394 20:16)
    اول. از اول ماه می نمایشگاه جهانی Milano EXPO شروع شده و تا شش ماه ادامه دارد. تم اصلی آن "تغذیه دنیا" ست و در مرکز توجه غذا قرار دارد و تکنیک های کشاورزی و صنایع غذایی. شنیده ام و خوانده ام که غرفه جمهوری آذربایجان زیباترین غرفه بین تمام کشورهاست. غرفه برزیل با شبیه سازی مناطق جنگلی استوایی اش سرگرم کننده...
  • تنها صدا می ماند؟ (شنبه 2 خرداد 1394 18:43)
    درست به همان شدتی که در مام میهن هر کس از مامانش قهر می کند پزشک و مهندس می شود، در ممالک غرب هم هر کس از مامانش قهر کرده خوانندگی پیشه می کند. هر چند مقایسه که بکنم می بینم این "از مامان قهر کرده" های غربی یک چیزی بیشتر حالی شان است! پشت کنکور جوانی و نشاط را سوزاندن آنهم بدون علاقه و به صرف پیروی از مد و...
  • فرهنگ افتخار به عقب افتادگی (جمعه 1 خرداد 1394 19:51)
    این نوشته را از صفحه مهشید ر ا ستی برداشته ام و آنقدر با آن موافقم که بدون کلمه ای اضافی یا کم و کاستی، نقلش می کنم: " مدتی است می خواهم راجع به سیگار و سیگاری و فرهنگ افتخار به عقب افتادگی صحبت کنم . واقعیت این است که فرهنگ ما که از جهان سوم هستیم ، در رابطه با حقوق شخصی خودمان ، و حقوق دیگران بسیار عقب مانده...
  • قطار شب به سمت لیسبون (دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 21:13)
    "جاودانگی وجود ندارد. زندگی همینی ست که الان زندگی می کنی، در همین لحظه و بر اساس انتخاب های آزادت." "وقتی از جایی می رویم همیشه چیزی از خود بجا می گذاریم، آنجا می مانیم: حتی وقتی رفته باشیم و آن تکه های وجودمان را وقتی به آن مکان بازگردیم، همانجا می یابیم. وقتی به جاهایی می رویم که قاب زندگی مان بوده...