نقل از دیگران 101

پنج‌شنبه 15 شهریور 1397 19:26 نویسنده: شیرین نظرات: 0 نظر چاپ

نقل قول را در ادامه مطلب می گذارم. 


لطفا به پی نوشت که کمی بعدتر اضافه کرده ام هم توجه کنید. نظرات این مطلب را باز می کنم.


 


ادامه مطلب ...

پری خانومه گل

پنج‌شنبه 15 شهریور 1397 19:21 نویسنده: شیرین چاپ

دوستان خوب ساکن ایران، خیال خریدن تابلوی جدید دارید؟ به کارهای غیر کپی علاقمندید؟

نگاهی به این پست بیندازید و اگر مایلید به پری خانوم تماس بگیرید:

سلام دوستان ، یکسری از نمونه نقاشی های خواهرِ هنرمندم را برای مشاهده گذاشتم ، ایشان سفارش ِ سیاه قلم چهره و منظره میپذیرند ، چنانچه تمایل به درخواست خرید آثارِ هنری به سبک رئالیسم داشتید میتوانید جهت ثبت سفارش به تلفنِ مندرج در یکی از عکس ها پیامک داده و عکس خودتان و عزیزانتان را در تلگرام و شماره ایی که خودشان به شما خواهند داد بفرستید. ارسالِ آثار در زمانِ بسیار کوتاه و قیمت مناسب صورت خواهد گرفت . بخشی از هزینه صرف امور خیریه میگردد . 
با احترام 
کاتب @ Ahvaz




Lovey - dovey

سه‌شنبه 13 شهریور 1397 20:02 نویسنده: شیرین چاپ

- یکی از همکاران جنوبی یا بهتر بگویم یکی از بیشمار همکاران جنوبی، امروز از تعطیلات برگشته بود و دو تا سینی بزرگ شیرینی سیسیلی اصل آورده بود. هیچی دیگر ... فکر کنم قند خونم به آسمان رسید! عشق بی حد من به شیرینی همیشه مایه تفریح و خنده همکاران است. یکساعت بعد از مراسم شیرینی خوری گذارم به توالت افتاد و وقتی خودم را توی آینه نگاه کردم دیدم روی لبم یک نقطه قهوه ای، بازمانده شکلات شیرینی باقیمانده. رنگ ماتیکم اجازه نمیداد شکلات زیاد دیده شود اما وقتی با زبان آنرا پاک کردم دیدم به به ... چه خوب و شیرین است این قطره شکلات و فکر کردم، چه بوس شیرینی داشتم!

- پارسال وقتی ایران بودم خواهرم داشت یک سری از فیلم های قدیمی را نشان مان میداد و بچگی خواهر زاده هایم را که نگاه می کردم با حیرت رو کردم به خواهرم و پرسیدم: این فسقلی ها را ما چطور توانستیم نخوریم از بس که شیرین و دوست داشتنی اند؟! چطور توانستیم مقاومت کنیم؟ دو هفته پیش وقتی سر کار بودم یکهو دیدم یکی شان یک سری عکس دارد برایم می فرستد. آخرین تولدم در ایران و وقتی شمع های سی و دو سالگی را فوت می کردم. قیافه خودم بماند که عین یک دختربچه بود، خواهرزاده هایم کوچولو و نقلی و خوردنی بودند و برای اطمینان عکسها را به یکی از همکارانم نشان دادم تا مطمئن شوم بخاطر محبت من نیست و راستی راستی اینقدر خوردنی اند! 

- در ادامه بند قبل، عادتم اینست که خواهرزاده هایم را به مدت طولانی بغل می کنم و می فشارم و در همان حال با بوس های کوچولو صورت و گردنشان را می پوشانم. اسم این بوسهای کوچولو در ایتالیایی باچینو هست و در حالت جمع می شود: باچینی. خلاصه که آنها هم این کلمه را یاد گرفته اند و توی پیغام هایشان می نویسند: خالا باچینی!

- بوس های کوچولو - باچینی - و متعدد خیلی بهتر، شیرین تر و خوشمزه تر از بوسه های تک هستند. اگر باور ندارید امتحان کنید.


آهی بر رویای از دست رفته

دوشنبه 12 شهریور 1397 20:12 نویسنده: شیرین چاپ

هیچوقت آن روز زمستانی سال 1992 را یادم نمی رود که اخبار ایران از قرارداد ماستریخت حرف می زد و از متحدشدن اروپا، از برداشته شدن مرزها و ... من جوان بودم و پر از آرزو و ایده آل ها و چقدر حسرت می خوردم از خیال و رویای یک دنیای بدون مرز. 

اروپای امروز را که نگاه می کنم می بینم یک نقش کج و معوجی ست عین یک شکلک و زبان درازی به پدران این رویا و پروژه، پدران بنیان گذار این اتحادیه که بعد از جنگ جهانی دوم گفتند بس است ویرانی و حماقت! ولی افسوس که حماقت همچنان هست، نفرت و جدایی هم. 

آن اتحادیه ای که قرار بود به یکی شدن و نزدیک شدن برسد، محدود شد به وضع مالیات های آنچنانی، تحت کنترل قرار دادن اقتصاد کشورها زیر سلطه آژانس های پول باز ِ rating، ارزش گذاری یورو بر مبنای ارزش مارک، تعیین اندازه صدف هایی که باید صید شوند، تصویب اندازه گوجه فرنگی، طول خیار و میزان انحنایش و لاطائلاتی از این قبیل. بعد حرف از اصلاح سیاست های مالی می شود، اصلاح قوانین مهاجرت پذیری و تقسیم مهاجران غیر قانونی یا اصلاح ارزش گذاری یورو و اینطور مباحث که اهمیت مرگ و زندگی دارند و همه خفه خان می گیرند.

اینجور مواقع هر کس کلاه خودش را سفت می چسبد و ناپدید می شود و یا مثل بز اخفش زل زل در سکوت نگاه می کند. هر از گاهی پوفیوزی هم مثل ماکرون که لیبی را به آتش جنگ کشیدند از راه می رسد و درس اخلاق به بقیه می دهد و یک پوفیوز دیگر مثل یونکر وسط طویله ای که به اسم اتحادیه اروپا و مسکلاتش وجود دارد همه پرسی - بواقع رای گیری از اکثریت آلمانی ها و اقلیتی از باقی کشورهای عضو - راه می اندازد در مورد ساعت قانونی و ساعت خورشیدی! یعنی همه مشکلات این اتحادیه حل شده و دغدغه این بزرگان پوفیوز منش مانده که شهروندان آلمانی عزیز با ساعت قانونی بد خواب می شوند یا نه و چون اتفاقا جواب مثبت است قرار است از سال آینده ساعت قانونی ممنوع شود.

یادم افتاد که یک پوفیوز دیگر که اسمش احمدی نژاد بود چند سال پیش همین کار را کرد و گلاب به رویتان رید و مانی کرد دیدنی! حالا جناب یونکر با آنهمه اهن و تلپ و ادعای مدرنیت می خواهد آنچیزی که آن جناب ریده بوده جمع کند و اجرا. مبارک باشد واقعا! می ترسم چشم بخورند این سردمداران اتحادیه یک روزی. همت کنیم همگی به اسپند دود کردن.


Libreriamo 69

یکشنبه 11 شهریور 1397 11:46 نویسنده: شیرین چاپ
وقتی کار پر ارزشی می کنی و کسی به آن توجه نمی کند غمگین نشو،
طلوع خورشید هر روز یک نمایش بسیار زیباست
حال آنکه بخش اعظم تماشاگران هنوز خواب است.
جان لنون