از هر دری 103

یکشنبه 18 شهریور 1397 14:30 نویسنده: شیرین چاپ

- نمایشگاه فیلم ونیز هم تمام شد و هنوز چشم هایمان پر از نوازش دیدن تصاویر زیبارویان است. هر چه نباشد چشم ها هم از زندگی و دنیا سهم خودشان را می خواهند.

- امروز موقع خرید بعد از مدتها تصمیم گرفتم یک تخته شکلات لیندت بخرم، طعم پوست لیمو و بادام را انتخاب کردم ولی اصلا مالی نیست. این چندمین بار است که طعم های مختلف لیندت را می چشم و خوشم نمی آید. از یک جایی به بعد فکر کنم این شرکت sommelier شکلاتش را عوض کرده و اصلا طعم های جالبی تولید نمی کند. شاید هم ذائقه من عوض شده باشد اما گمان نمی کنم.

- از پنجشنبه این هفته دوباره کلاس زبان فرانسوی شروع می شود اما مجبورم غایب شوم چون یکی از روسای کله گنده کیفیت از امریکا می آید و تمام پنجشنبه و جمعه مان سرگرم او هستیم. پنجشنبه شب هم از طرف مدیریت دعوتیم - تیم کیفیت - که با جناب "جف" شام صرف کنیم. می خواستم کلاس زبان را در اولویت بگذارم ولی یاد یکی از حرف های رییس سابقم/دوست فعلی ام افتادم که همیشه میگفت که باید از خودم بیشتر مایه بگذارم در جنبه های سیاسی کار! راست می گوید، برای پیشرفت کاری فقط خوب کار کردن و تلاش و پشتکار کافی نیستند، سیاست هم می خواهد.

-  دیشب بد خوابیدم، بعضی اتفاقات هستند که در عین خنده دار بودن اثر نامساعدی روی آدم می گذارند. شب طرفهای سه صبح بیدار شدم و خوابم نمی برد. یاد جوانک چسبناکی افتادم که هر کار می کنم بهترین توصیف برایش همین کلمه چسبناک است. البته بعضی خانم ها هم هستند که این خصلت را دارند و اولین نشانه این خصلت را می دانید در چه چیزی متوجه می شوم؟ موقع روبوسی که یک عادت بسیار ساده و معمول است. حواستان را شما را به خدا جمع کنید و این حرکت معمول را تبدیل به عذاب برای طرف مقابلتان نکنید. قرار نیست موقع روبوسی ماچ بدهید و بگیرید! فاصله را با طرف مقابل حفظ کنید نه که اگر طرف چالاک و حواس جمع (خوشبختانه من هستم) نباشد لبش را ببوسید. رسم صحیح روبوسی بواقع - درست عین بوسیدن دست - فقط لمس سریع است نه چیز دیگر، از اونم بالاتر، بهتر و مودبانه تر اینست که اصلا لمسی هم صورت نگیرد و فقط حرکت/ژستش انجام شود. می دانستید؟ اگر هم نمی دانستید الان دیگر می دانید. مراقب باشید و مراعات حال طرف مقابل را بکنید، چه با زن روبوسی می کنید و چه با مرد.

- امروز صبح همت کردم و سبیل های مبارک را بند انداختم. باید هفته پیش اینکار را می کردم اما امان از تنبلی! حالا خدا رحم کرده که زیاد اهل چسان فسان و ور رفتن به سر و صورتم نیستم. از کل صورتم همین سبیل ها هستند که از قدیم الایام جنگ علیه شان اعلام کرده ام. یادش بخیر ... آرایشگاه های اطراف خانه پدرم عادت کرده بودند که هر از گاهی بروم پیششان و فقط بند پشت لب ازشان بخواهم. یکبار یکی شان خندید و گفت چقدر از این بیچاره ها شاکی هستی! با بقیه صورتت اصلا کاری نداری. حالا چی شد یاد اینها افتادم؟ نزدیک ظهر داشتم می رفتم بیرون برای خرید و پر کردن یخچال و داشتم حاضر میشدم و حس کردم چقدر پشت لبم می سوزد. ناخودآگاه خندیدم وقتی داشتم ماتیک می زدم به لبم و به خودم گفتم انگار برایم "سبیل آتشی" گذاشته باشند. هم نسل های من، اهالی بازی های دسته جمعی و برنده و بازنده هایش و جایزه ها و تنبیه هایش می دانند سبیل آتشی چیست. یاد یک چیز دیگر هم افتادم، آنقدر از دست سبیل ها شاکی بودم همیشه که مدتی با لیزر به جانشان می افتادم. با یکی از دوستانم توی وقت ناهار می رفتیم یک کلینیک که نزدیک محل کارمان بود و لیزر می کردیم و بر می گشتیم. یکبار آنچنان سبیل آتشی ای برایمان گذاشتند که وقتی بیرون آمدیم دوستم اشاره ای به برف دور و اطراف کرد و گفت آخ آخ شیرین کاش بریم صورت هامون رو فرو کنیم تو برفها!

- چون می دانم برایتان سئوال می شود این توضیح را اضافه می کنم: بله، لیزر بسیار بسیار مفید است در کم کردن موهای زائد. سبیل های من هیچوقت زیاد و ضخیم نبودند ولی همیشه ازشان متنفر بوده ام. بخاطر لیزر کردن های متعدد کمتر هم شده اند اما خوب همان تعداد کم بالاخره وجود دارند و رشد می کنند و باید بند انداخته شوند.

- خانه ام دارد زار می زند که جارو بکشم و سرامیک ها را پاک کنم ولی دلم اصلا نمی خواهد! دوست دارم روی تراس صندلی بگذارم و کتاب بخوانم. گمانم همین کار را هم خواهم کرد. گور بابای کوزت بازی! به قول پدر مرحوم یکی از دوستانم گرد و خاک تا بحال برای کسی جفت پا نگرفته اند تا سکندری بخورد!


بعدنوشت. یاد یک چیز بامزه دیگر هم درباره سبیل افتادم: بخاطر علاقه زیادم به گربه ها و برخی اخلاق های گربه سان مانندم، برخی دوستانم زیاد مرا با اسم های مرتبط می نامند مثل پیشی خانوم، پیشی پرشین، ببری خانوم، خانوم شیره و ... وقتی سبیل هایم را بند می اندازم شوخی ام می گیرد و می گویم ای وای! باید مراقب باشم مدتی روی بلندی ها و لبه های باریک راه نروم که دیگر تعادل ندارم!