Yes, We Did!

جمعه 15 تیر 1397 18:33 نویسنده: شیرین چاپ

بالاخره هفته ممیزی با همه امیدها و ترس هایش تمام شد و بله ... چه بالا بالایی ها باور کنند و چه نکنند IATF 16949 را داریم و توانستیم ممیزی را بدون عدم انطباق ماژور (هفت تا مینور گرفتیم) پشت سر بگذاریم. برای مینورها دیگر لازم نیست ممیز دوباره برگردد به شرکت، باید در عرض شصت روز آنالیز Root Causes رو برای او بفرستیم همراه با Ishikawa و 5 why و صد البته یک Action Plan و مدارک عینی که نشاندهنده اجرای Corrective Action ها باشند. اینها را می نویسم که اگر کسی از شما در صنعت اتومبیل کار می کند و سئوالی دارد کمی موضوع برایش روشن شود.

نزدیک بود یک عدم انطباق بگیرم ولی ممیز آنقدر از آزمایشگاهم و نحوه اداره فرایندم و کنترلش راضی بود که گفت آن مورد را بعنوان یک Observation قید می کند و البته سال آینده باید حواسم به آن مورد باشد و رفعش کنم چون اگر سال آینده برگردد و دوباره همانرا ببیند تبدیل به یک عدم انطباق خواهد شد. در گزارش نهایی هم جزو نقاط قوت از فرایند من نام برد و کلی خوشحال و ذوق زده شدم.

بعد از ممیزی از جانب نماینده/معرف رییس بزرگ کیفیت چند ملیتی مان همراه با ممیز به ناهار دعوت شدیم. جایتان خالی واقعا، چون بعد از چندین ماه کار سخت و خستگی زیاد و یک هفته استرس و دلشوره خیلی چسبید. نماینده کیفیت مان هم خیلی مهربانی کرد و همه گروه کار را به رستوران دعوت کرد مخصوصا که رستوران هم گرانقیمت بود و غذایش هم عالی بود. کلا در ایتالیا امکان ندارد غذای دریایی به قیمت پایین پیدا کنید و بطری های شراب خوب هم مزید بر علتند و عدد روی صورتحساب را بالا می برند. ممیزمان ایتالو/کانادایی بود و ساکن مونترال. بعد از ممیزی میشد با خیال راحت نشست به تک و تعریف و شوخی و اینها. 

امروز ساعت دوازده ظهر دعوت شدیم جلوی ورودی شرکت عکس دسته جمعی بگیریم برای انتشار روی صفحه اول پورتال چند ملیتی مان. رسم است هر شرکتی بعد از ممیزی IATF اسمش برود روی News. امروز به همین مناسبت بلوز و دامن گوگولی پوشیده بودم و کفش های پاشنه بلند و فکر می کردم بقیه هم مناسب لباس می پوشند اما دیدم بقیه همگی مثل روزهای دیگر گری گوری آمده اند. نتیجه این شد که کلی مورد تشویق قرار گرفتم و همه گفتند باید هر روز همین شکلی بروم سر کار و توی عکسها هم مرا جلوی همه گذاشتند چون ریخت و قیافه ام مجلسی تر بود. حالا همه اینها بماند ... شوخی ها و دلقک بازیها بیشتر از همه باعث شد خوش بگذرد. اما در کل من و بقیه همکارانم در کیفیت آنقدر خسته و داغون بودیم که انگار پنچر باشیم. من صبح هم دیر رفتم سر کار و اصلا نا نداشتم. انگار که در کما باشم. آخر دیروز/دیشب کلاس فرانسه هم داشتم و ساعت یازده شب برگشتم خانه. 

وقتی رسیدم آنقدر خسته بودم که دیدم حتی حال غذا خوردن و رفع گرسنگی هم ندارم، همانجا سر راه یکجا ایستادم و یک بستنی خریدم که شامم بشود. رسیدم خانه و فقط مسواک زدم و عین جسد افتادم توی تخت و خوابیدم. عصر هم به اتفاق بقیه همکاران ساعت سه بعد از ظهر برگشتیم خانه. البته من برگشتنی کلی کار و خرید هم انجام دادم و وقتی رسیدم خانه دیدم نیمه اول فرانسه/اوروگوئه تمام شده است. نیمه دوم را همانطور ولو و نیمه جان نگاه کردم و در عین حال ترتیب یک لیوان چای و کلی میوه و یک پاکت فونسی و یک بطری توبورگ را دادم و الان هم دوباره خوابم می آید. اصلا دچار کسر خواب هستم انگار. از بس کم خوابیده ام این ماه های اخیر و توی خواب کابوس MSA و حساب و کتاب های PPK و CPK و اینها را دیده ام. اصصصصن یه وضعی!


پی نوشت. نوزده جولای امتحان میان ترم فرانسه داریم و من هنوز هیچی بلد نیستم. مشغولیت های این ماه ها حسابی عقبم نگه داشته اند. از این هفته باید شروع کنم و حسابی تمرین کنم. نمی خواهم امتحانم مایه آبروریزی باشد.

پی نوشت دوم. توی رستوران دیروز یک خانم خیلی مسن بود که در میز کناری ما در حال صرف ناهار بود و هی از ما (بواقع از همکارم کریستین) سئوال می کرد که آیا ما یک گروه نوازنده جاز هستیم؟! آنقدر بهمان گیر داد که به شوخی به آقایان همسفره ام گفتم یا واقعا شکل و شمایلمان عین موزیسین های جاز است یا این خانم حوصله اش سر رفته و دنبال هم صحبت می گردد و یا اینکه از اونم بالاتر، برای یکی از شما آقایان کراش دارد و می خواهد به نحوی سر صحبت را باز کند! خدایی خیلی مفرح بود. گفتم که ... جایتان خیلی خالی.