خواب های طلایی

چهارشنبه 13 تیر 1397 19:44 نویسنده: شیرین چاپ

امروز صبح حسابی خوش خوشانم شد که برای حساب و کتاب سالیانه پرداخت مالیات رفتم. بواقع هر آدم شاغلی یک اکانت روی یک پورتال این مملکت دارد که از طریق یک شماره خاص که بهش می گویند Codice Fiscale تمام خرج و برج آدمیزاد به حسابش ثبت می شود. این موضوع کار رسیدگی به مخارج و درآمد آدم را خیلی راحت می کند. یعنی امروز ساعت هشت و نیم صبح آن عالیجنابی که باید کارهای مرا انجام می داد با آن دستهای فرتوت و لرزانش وارد اکانت من شد و در عرض سه ثانیه کل جیک و پوک پولهای مرا فهمید. که چقدر در بانک به حساب بازنشستگی تکمیلی پول ریخته ام، چقدر پول بابت دارو و درمان خرج کرده ام، از محل کارم چقدر پول درآورده ام و غیره و غیره. 

خبر خوب حساب کتابهای امسال برایم این بود که درصدی از مالیات هایی که از حقوقم در سال 2017 کسر شده بود را داخل حسابم بر می گردانند. حسابی مستضعف هستم ها! خلاصه که شنگول شدم و رفتم سر کار. الان کلی ذوق دارم شنبه دو هفته دیگر بیاید و همزمان با حراج های تابستانی بروم کمی برای خودم خرید کنم. دریافت پولی که مال خودت است ولی رویش حسابی نکرده بودی چون از دست رفته بود، خیلی خوش خوشان است و کلی فکرهای خوشایند به ذهن آدم می آورد.

چند شب پیش خواب شاه فقید را می دیدم. چند نفر از اعضای خانواده ام هم همراهم بودند در آن دیدار و در عین خواب بودن همه اش در شگفتی بودم که مگر این بنده خدا فوت نشده بود؟! حس ام مخلوطی از حیرت و شادی زیاد بود. چقدر مصاحبت لذت بخشی بود و چقدر گپ خوبی، توی خواب به او گفتم همانطور است که تصورش کرده بودم. وقتی بیدار شدم حس خیلی خوبی داشتم. حس اینکه با یک دوست قدیمی دیدار دوباره کرده باشی و یاد "خوابهای طلایی" افتادم. یادم آمد که کلیپی از تلویزیون آن سالها پخش میشد با موسیقی این قطعه و تصاویر باغ سعد آباد و بچه هایی که درش اینور آنور می رفتند و همراه مادرشان میوه های کاج را جمع می کردند و ...

نمی دانم حال مردم آن زمان چقدر بدتر از حال مردم امروز بود. نمی دانم کسی هست که بداند یا نه.