از هر دری 95

سه‌شنبه 5 تیر 1397 20:48 نویسنده: شیرین چاپ

- این ساتورن لامصب اگر یک روی خوش نشان بدهد ... برای هر کار کوچکی باید هزار تا مشکل و دردسر بکشم. منکه قربانش بروم کم نمی آورم و جنگجو و سرتقم اما انرژی آدم الکی مصرف می شود. توی خانه جدید با وجود تمام تمعهیدات قبلی برای هر نصب و هر راه اندازی ای دچار مشکل شدم آنهم نه بخاطر کوتاهی خودم. همان بد شانسی معروف و جور نبودن اجزای کار علیرغم تمام برنامه ریزی ها. آخری اش ماشین لباسشویی ست که نیاز به تعمیر دارد و نگهداری بد استفاده کنندگان قبلی، عملا برای من غیرقابل استفاده اش کرده است.

- روزهایم خیلی شلوغ و پرکار هستند. عملا بی نفس مانده ام و هر قدر می دوم باز هم از جریان کارها جا می مانم. باید FMEA فرایند فسفاتاسیون را به روز کنم، بواقع می خواهم برایش یک FMEA مستقل از باقی فرایندها (purchasing, incoming, molding, packaging ...) تدوین کنم اما مگر وقت پیدا می شود؟!

- فردا می روم برگامو برای ممیزی فرایند تامین کننده لاستیک. مدل ممیزی VDA.6 است. برای من اولین بار است. خسته و کوفته رسیدم خانه و همانطور که چای تهیه می کردم و عصرانه و بعد شامم را می خوردم شروع کردم به کار کردن روی چک لیست و سعی کردم آنرا مطابق با نوع نگاه خودم به فرایند بکنم. یک جور personalized کردن چک لیست استاندارد طبق رویکرد خودم و الزامات شرکت مان بعنوان مشتری. شما تا بحال ممیز وی دی آ بوده اید؟ مدل آلمانی ها در صنعت اتومبیل است.

- برای پنجشنبه شب و کلاس فرانسه هنوز هیچ غلطی نکرده ام. فقط یک دیکشنری دست دوم برای خودم جور کرده ام. از این هفته قرار است تمرین نوشتن بکنیم و بهمان عین مدرسه موضوع انشا می دهند و باید بتوانیم حداقل یک پاراگراف در موردش بنویسیم. خدا رحم کند! از هفته قبل هم گوش کردن آهنگ و کار روی متنش را شروع کرده ایم. کمک خوبی ست البته ها. بد شانسی منست که اینقدر این ماه ها سرم شلوغ است.

- مامان ِ این سر شلوغی ها می دانید چیست؟ اسباب کشی و تمام کارهای اداری همراهش و صد البته در زندگی کاری ممیزی مهم و خطیر IATF که هفته آینده است. داریم همه از ترس می میریم و ضمنا هم خوشحالم که بالاخره مرگ یکبار و شیون یکبار می شود. عین یک بارداری پر زحمت و طولانی شده است. گمانم جمعه هفته آینده یک بچه فیل دنیا بیاوریم!

- دیشب خیلی حالم گرفته شد! واقعا باور داشتم به اینکه ایران می توانست ببرد و تیم هم نشان داد که شدنی بود. حیف از آن شوت آخر که بجای داخل تور، نشست به کنارش. امروز خیلی از همکارانم آخ و اوخ می کردند بابتش.

- این تامین کننده که فردا می روم پیششان یکجور مونوپولی دارند در تولید لاستیک برایمان (البته اخیرا برایشان جایگزین پیدا کرده ایم و فقط داریم مراحل validation را برایش طی می کنیم) و می دانید که ... داشتن یک تامین کننده یعنی به تمام ادا و اطوارش باید وقع بگذارید و همه جوره ایرادهایش را تحمل کنید. خیلی نکبت اند خدایی و هیچوقت هم کسی از شرکت ما نرفته یک ممیزی درست و حسابی ازشان بکند. الان از وقتی تاریخ ممیزی را بهشان اعلام کرده ام تازه تازه دارند احساس خطر می کنند و لحن ای میل هایشان نرم و دوستانه شده و دم تکان می دهند. امروز ای میل فرستاده که چند نفرید فردا؟ می خواهیم برایتان کفش ایمنی به اندازه کافی و با شماره های درست تهیه کنیم. نوشتم فقط خودم هستم و کفش ایمنی ام را هم خودم می آورم. جواب نوشته عالیست! شیرین لطفا مهربان باش فردا، یادت باشد که همه ما دیشب طرفدار تیم ایران بودیم.

- همان جمله بالا دلیل کافیست که همان یک ذره میلی هم که داشتم برای یک ممیزی مهربانانه از بین برود. البته فرایند ممیزی اصولا الفبایش بی طرف بودن است اما تصمیم گرفتم عین یک غریبه رفتار کنم و ارفاق نکنم. بدم می آید از آدم هایی که وقتی قرار است کمکت کنند صدا بلند می کنند و وقتی دمشان لای در است چاپلوسی می کنند.

- همین الان بدو بدو چک لیستم را تکیمل کردم و audit map ام را مشخص کردم. ساعت 20.45 است و ساعت 22.00 باید ماشین را بردارم و بروم فرودگاه ماشین خودم را تحویل یک parking go بدهم و بروم از هرتز ماشینی را که - به هزینه شرکت - برای سفر فردا اجاره کرده ام تحویل بگیرم. صبح باید طوری راه بیفتم که نه صبح آنجا باشم. شب هم وقتی رسیدم باید بروم ماشین اجاره ای را تحویل بدهم، تلفن کنم از پارکینگ بیایند دنبالم و ببرندم به محل نگهداری ماشینم تا بگیرمش و برگردم خانه. الان همینطوری اش خسته ام از فکر همه کارهای این چند روزه خسته تر هم می شوم. 

- از تمام دوستانی که پیغام های خصوصی مهربانانه می گذارند تشکر می کنم. آن دوستانی که بلاگ ندارند را نمی توانم پاسخ خصوصی برایشان بفرستم و در نتیجه همینجا از محبتشان تشکر می کنم. لطفتان زیاد است عزیزان.