در جستجوی یک مادر

شنبه 5 خرداد 1397 16:06 نویسنده: شیرین چاپ

یکی از بد رفتاری/خشونت هایی که زنان در زندگی متحمل می شوند از جانب زنان و مخصوصا مردانی ست که در آنها به هر نحو و به هر قیمتی در جستجوی یک مادر هستند. مهم هم نیست این مردان در چه سنی باشند و متعلق به چه سطح فرهنگ و تفکر باشند، بالا برویم و پایین بیاییم در هر زنی یک مادر جستجو می کنند. 

اینجاست که ضد و نقیض ها در رفتار و اعمال و حرفها معلوم می شوند: از یک طرف از مادر شدن همسر/پارتنر از خانه زده می شوند و شروع می کنند به نگاه کردن به دور و اطرافشان و از طرف دیگر در همین سر به هوایی و خانم بازی باز هم دنبال نشانگان مادری در زنی دیگر می گردند. بواقع درد یکی ست: آنها همیشه در هر زنی دنبال یک مادر هستند، ولی این مادر باید توجه و مراقبت و حمایتش را فقط به آنها معطوف کند و نه به کس دیگر. انگار زندگی شان فقط موقعی خوب و مطمئن باشد که یک شمایل مادرانه درست مثل دوران جنینی آنها را در بر بگیرد و از بد دنیا و روزگار در امان نگه دارد.

بنظر شما این آقایان می دانند که سلامت درونی ندارند و نیازمند مراجعه به درمانگرند؟ آیا می دانند که رشد شخصیتی شان متوقف مانده و مانند یک آدم بزرگسال و بالغ نمی توانند با زندگی مواجه شوند و بهمین دلیل دائما دنبال مامن و پناه مادرانه اند؟ این میان حساب زوج هایی که بعد از فرزند دار شدن دچار مشکلات جدی ارتباطی می شوند را جدا می کنم البته. 

شناختن این مردها کار آسانی ست، آنها در مواجهه با زنی که خیال مادر شدن نداشته و ندارد وحشت می کنند و مذبوحانه تلاش می کنند طوری و به طریقی رگه ای از طبع مادری در آن زن پیدا کنند و اگر در این کار موفق نشوند هم پا به فرار می گذارند. می دانید ... معمولا توقع خیلی از افراد از با هم زندگی کردن و زندگی مشترک داشتن - الزاما از ازدواج صحبت نمی کنم، می تواند در قالب ازدواج باشد یا نباشد - داشتن یک یار و همراه زندگی نیست، معمولا طرفین از هم انتظار مراقبت و والدی دارند. از هم انتظار دارند که وظایف والدی خود را انجام بدهند و شاید همین موضوع دلیل اصلی خشم و کینه عمیقی باشد که در طی سالها در دل زوجین نسبت به هم شکل می گیرد. نگویید نه، واقعا کم اند آدم های متاهلی که با بازگشت به گذشته دوباره همان فرد را برای زندگی مشترک انتخاب کنند. خشم  و یاس آدم هایی که زیر یک سقف با هم هستند نسبت به یکدیگر معمولا حجم مهیبی دارد.

با همه این احوال بعنوان زنی که هیچوقت حتی در خواب خودش را با لباس سفید و یا با شکم برآمده تصور نکرده است می توانم بگویم که تا بحال برایم پیش نیامده مردی را بشناسم که در یک زن، رفیق و یار راه و همسفر ببیند. که قبول کند نه او قرار است نان آور و مکانیک و لوله کش خانه باشد و نه من لله و آشپز و مادر بچه ها. که قبول کند در عشق و علاقه، آدم ها این کارها و حتی فراتر از اینها را هم ممکن است برای هم انجام دهند ولی برحسب علاقه و نه بر حسب وظیفه، که انجام ندادنشان نه موجب عذاب وجدان است و نه دلخوری.

می دانید ... برای بعضی ها که دوست دارند طبق مد روز و مدرن رفتار کنند گفتن و تکرار این حرفها خیلی هم سخت نیست. شعار زیاد می دهند ولی در عمل من تابحال چیزی ندیده ام. نمی گویم نیست، می گویم من تا بحال ندیده ام. قبول کردن این موضوع نیاز به داشتن یک شخصیت محکم و بالغ دارد و یک استقلال درونی، به اضافه شهامت پذیرفتن اینکه آدم ها از خود هویت دارند و در انجام انتخاب های خود به یک اندازه محق و مساوی. منتها در عمل و در دنیای واقعی کمتر مردی خایه * این حرفها را دارد.


* این کلمه را از ادبیات رایج آقایان محترم به عاریه گرفته ام، مخصوصا که از ملزومات بسیار مهم است برایشان و مایه تفاخر و غرور! حیف که معمولا ندارندش به آن معنی که بکارش می برند و فقط توهمش را دارند.