X
تبلیغات
رایتل

چرا من نه؟

جمعه 17 فروردین 1397 19:49 نویسنده: شیرین چاپ

معمولا سئوالی که همه ما، اکثریت موقع مضیقه و محنت و بیماری و ... می پرسیم اینست: چرا من؟

تا بحال از خودمان پرسیده ایم: چرا من نه؟

هفته پیش که روزنامه ها را نگاه می کردم - در ایام عید پاک -  مقاله ای می خواندم در مورد پاپا فرانچسکو که امسال هم برای مراسم شستن پاهای دوازده نفر به یکی از زندان های رم رفت. بین زندانیانی که پاهایشان را شست و بوسید از همه ملیت ها و مذاهب بودند. فرانچسکو گفت همیشه وقتی به زندانیان نگاه می کنم از خودم می پرسم: چرا من نه؟

می دانید ... نمی توانم حق را به او ندهم. تجربه ای ست که روی پوست خودم زیسته ام. از یک آدم "معمولی" بودن و یک زندگی "عادی" داشتن تا رسیدن به کنار خیابان واقعا آنقدر هم فاصله نیست. معمولا کسی به این موضوع فکر نمی کند و فکر می کند پایه های زندگیش خیلی قرص و محکم هستند و اینها اتفاقاتی هستند که ممکن نیست برای او بیفتند.

می دانم ممکن است تکراری باشد ولی نکته حرفم همان اصل "کوتاه شاشیدن" است. اگر هیچوقت نمی توانید، قادر نیستید خودتان را جای یک کارتن خواب، جای یک دزد، جای یک تن فروش (زن یا مرد) تصور کنید بدانید و آگاه باشید که از زندگی خیلی چیزها نمی دانید و هنوز بلد نیستید کوتاه بشاشید. هنوز از دنیا و روزگار آنقدر درس نگرفته اید که بدانید مدرک تحصیلی تان، موقعیت اجتماعی تان، خانواده تان، داشته هایتان و ... همه باد هوا هستند. کافیست مصیبتی برسد و شرایط طوری تغییر کنند که از امروز به فردا خودتان را وسط خیابان ببینید. بد نیست هر از گاهی به این واقعیت تلخ فکر کنیم.

می دانید ... دست خودم نیست ولی هیچوقت نمی توانم قبول کنم کسی که نمی تواند خودش را یک دزد بالقوه، یک تن فروش بالقوه، یک کلاهبردار بالقوه ... تصور کند ممکن است آدم خوبی باشد. در بهترین حالت چنین کسی یک جاهل است، جاهل به واقعیت دنیا و روزگار و اینکه هر چه که داریم به یک گوز بند است و فقط رحمت خدا  و روزگار است که اجازه می دهد داشته هایمان را داشته باشیم. وا مصیبتا از زمانی که این رحمت از سرمان کم شود، وامصیبتا ...!