X
تبلیغات
رایتل

از هر دری 78

یکشنبه 20 اسفند 1396 21:55 نویسنده: شیرین چاپ

- چند هفته است همیشه آخر هفته ها بارانی ست. یعنی کسی مثل من که خشک کن ندارد باید دندان روی جگر بگذارد و لباس ها و حوله ها و ملحفه های کثیف را روی هم تلنبار کند و صبورانه چشم به آسمان بدوزد. به جایی رسیدم که دیگر زیرپوش و جوراب تمیز نداشتم. بدبختی ای داریم والله! تمام طول هفته که سر کار می رویم هوا عالیست و آخر هفته که می شود زرتی آسمان می ترکد!

-  این لحظه از آن یکشنبه شب های نایاب است که عزای برگشتن سر کار را ندارم. این هفته چهار روزش را در آموزش خواهم بود. خدا بخواهد آخر این هفته ممیز IATF 16949 خواهم بود. همکارانی که محل آموزش را می شناسند کلی تک و تعریف می کردند که چنین است و چنان و "تازه ناهار می برندتان به رستوران یوونتوس و هر از گاهی فوتبالیست ها هم هستند". واکنش رییسم؟ (ایشان از آن سینه چاک های یوونتوس است. همین را بدانید که آبونمان دائمی برای جام داخلی باشگاه ها دارد و پارسال هم در آن شب معروف در کاردیف بود!) آب از لب و لوچه اش راه افتاد و گفت باید یادش باشد پیراهن های بوفون و یکی دیگر را که یادم نیست  با خودش داشته باشد تا احیانا اگر موقعیت پیش آمد بدهد امضایش کنند.

- کلا در اینطور سینه چاک بودن برای یک تیم فوتبال چیز حقیر و خفتی هست که نمی توانم دقیقا با کلمات بیان کنم. هر قدر کسی که اینطور سینه چاک می کند بیشتر ادعای نابغه بودن و برتر بودن داشته باشد این خفت و حقارت هم بیشتر می شود. آخر ببم جان برای رفتن به استادیوم و کری های چرت و پرت خواندن و نعره کشیدن که نبوغ لازم نیست! تمام آن Ultrasهای لات و لوت در تمام کشورها، در هلند گرفته تا انگلستان و چک و ایتالیای خودمان و غیره خبره اینطور گری گوری بازیها هستند و ادعایی هم ندارند تازه.

- ایندفعه وقتی ایران بیایم باید حتما آلبوم های ابی، ستار، مهستی، هایده، حمیرا و بنان برای خودم جور کنم. موقع رانندگی حالم خیلی خوب می شود از شنیدن صدای خوب ابی و از اول تا آخرش فقط دو تا آهنگ از او دارم و اینقدر تکرارشان می کنم که فکر کنم ضبط هم از دستم به تنگ می آید. امروز برای ناهار پارمیجّانوی رنده شده کم داشتم و گفتم می پرم می روم زود می خرم و بر می گردم اما هوا طوری بود که دلم نمی آمد زود برگردم خانه. باران تندی می بارید و منهم هوس قهوه کرده بودم. وقتی اینطور هوس می کنم دیگر موکای خانگی جواب نمی دهد و حتما باید بار بروم. بعدش مدتی همینطور بی هدف در جاده های اطراف دهاتم به سمت در و دهات بالایی و پایینی رفتم و "اون دو تا مست چشات" و " به تو عادت کرده بودم" را گوش دادم و ضمنا چشم هم چرخاندم ببینم گلخانه ای باز هست یا نه. می خواهم چند تا گلدان سنبل بخرم. 

- عاشق کورت ونه گات شده ام! خیلی ماه و با نمک می نویسد.