Män som hatar kvinnor *

شنبه 19 اسفند 1396 10:11 نویسنده: شیرین چاپ

بعضی سئوال ها و بعضی حقایق ساده چنان اثر قوی ای دارند که به ندرت بشود با آنها روبرو شد. از هر زن و مردی بپرسیم: آیا شما از زنها متنفرید؟ به ندرت ممکن است جواب مثبت بشنویم. حال آنکه بی شمارند زنان و مردانی که این تنفر را در کنه وجود خود حمل می کنند و می پرورند. برایشان زن هنوز هم - خیر سرمان در 2018 زندگی می کنیم و نه قرون وسطی یا صدر اسلام -  نشانه و سمبل اغواست و گناه و بالعکس مرد موجودی بی گناه و معصوم که قربانی اغواست.

از دردناک ترین وقایعی که علیه زنان می بینم، زنانی هستند که به زنان دیگر با سرزنش و طعنه نگاه می کنند. به ندرت زنی خیانت دیده در پی تنبیه شوهر یا پارتنری ست که کمربندش شل است. خیلی راحت تر است سر و ته ماجرا را یکجوری هم آوردن و به "زندگی آرام" خود بازگشتن به قیمت مسئول دانستن یک پتیاره سلیطه که یکسره پاهایش بازند.

اصولا مسئله خیانت که اتفاق بیفتد همیشه مقصر زنست و فرقی نمی کند زن نفر سوم یک زوج باشد و یا خودش داخل زوج باشد و به همسرش خیانت کند. کلا مقصر همیشه اوست. کسی توجه نمی کند که با همیشه مقصر دانستن زن بواقع به ضد و نقیض می افتد. نمی دانم چطور استدلالی لازم است برای متهم دانستن همیشه و دائمی زن. اگر استدلال این باشد که بین دو پارتنر - چه همراه زندگی باشند و چه زن و شوهر - قولی یا امضایی رد و بدل شده، پس بواقع این دو نفر هستند که باید به قول هم وفادار بمانند. اگر مرد ِ این زوج متمایل به زنی دیگر شود بواقع اوست که به تعهد خود عمل نکرده، آن زنی که از بیرون از راه می رسد با کسی قول و قراری ندارد و نمی تواند مسئول خیانت یک شوهر باشد. اما آنچه که عملا اتفاق می افتد اینست که آن زنی که از بیرون از راه می رسد همیشه یک جنده خانم خطاب می شود که ویران کننده خانه و زندگی دیگران است. هر چه باشد نگاه کردن به خودمان، به اشتباه هایمان، به کوتاهی هایمان خیلی سخت است. برای یک زن و شوهر همیشه سخت است صادقانه با هم حرف بزنند و وقتی توی چشم های هم نگاه می کنند اعتراف کنند که پیوندشان خیلی وقت است که وجود ندارد و فقط به حسب اجبار کنار هم شب و روز می گذرانند. کار راحت تر و عامه پسند تر اینست که به بازی کردن نقش خانواده خوشبخت ادامه بدهند و ماجرا را با پتیاره خطاب کردن دیگری تمام کنند.

حالا شق دیگر ماجرا اینست که بین یک زن و شوهر، زن باشد که به مرد دیگری که از بیرون از راه می رسد متمایل شود. در این حالت هم مجددا مقصر زنست. یعنی آنهایی که در مورد قبلی تقصیرها را متوجه آن جنده خانمی می دانستند که تقدس ازدواج را نمی فهمد و زندگی دیگران را بهم می زند عمرا توی کتشان نمی رود که تقصیرها احیانا مال آن "مردک پوفیوزی" ست از راه می رسد و زندگی یک زوج خوشبخت را بهم می زند. کلا قرار است مقصر همیشه زن باشد.

اینجاست که می گویم تنفر از زن آنقدر در وجود اکثریت نهادینه شده است که منطق و ثبات و همه چیز فراموش می شود. درمثالهایی که در بالا آوردم اگر بجای همیشه مقصر دانستن زن و همیشه اغواگر تلقی کردنش کمی منطق و استدلال را وارد کنیم احیانا به همان اصل اولیه بها می دهیم که همیشه مسئولیت هر خیانتی متوجه آن طرفی ست که برخلاف قول و امضا و حرفش عمل کرده است. چه زن باشد و چه مرد. پس هم زن خطاکارست و هم مرد اگر به پارتنر یا همسرش خیانت کند و یا برعکس، اگر قرارست همیشه تقصیر اویی باشد که هیچ قولی به دیگری نداده (!) باز هم باید هم زن را مقصر بدانیم و هم مرد را، وقتی نفر سوم یک زوج می شوند. کمی به دور و اطراف خودمان نگاه بندازیم می بینیم هیچوقت اینطور نیست البته. اصولا راحت ترین کار پتیاره دانستن زنهاست!

بخاطر همین است که دل و دماغی برای هشت مارس و اینها ندارم. اینهمه مراسم و اینهمه حرفهای تو خالی ... دسته گل کوچک میموزایی که سر کار دادند را هم انداخته ام گوشه ای و دارد می پوسد. چه اهمیتی دارند این حرکات نمادین و حرفهای مفت وقتی در دنیایی زندگی می کنیم که پر است از زنان و مردانی که از زنها متنفرند؟


* اشاره به فیلمی به این نام، سال 2009.