افسوس که نخواستی بمانی

یکشنبه 13 اسفند 1396 15:40 نویسنده: شیرین چاپ

دیروز روی ف ی س ب و ک I can't make you love me را به اشتراک گذاشتم. 

یک دوست نادیده قدیمی  نوشت: 

Dear Shirin,George Michael is not just a singer to me,he is part of my best memories when I was young in those stifling years here.May he rest in Heaven.Once more again I have to confess Shirin you have a wonderful taste in music.


خیلی وقت بود که دوست داشتم چیزکی در مورد این خواننده فقید مورد علاقه ام بنویسم. احساساتی شدن دیروزم موقع گوش دادن پی در پی بعضی آهنگهایش و یادآوری این دوست خوب باعث شدند بالاخره دست بکار شوم. 

چندی پیش بود که فیلمی مستند را نگاه کردم که در مورد او در زمان حیاتش ساخته شده بود، نمی خواهم اشتباه کنم و مزخرف بگویم اما فکر کنم خود او سازنده اش بود. نگاه کردنش برایم یک دنیا خاطره، دلتنگی، شیرینی و تلخی بهمراه داشت. از آن حس های عجیب: بواقع از کل حواس موقع دیدن یک فیلم فقط بینایی و شنوایی درگیر هستند و جادو زمانی رخ می دهد که ایندو حس تمام حواس دیگر را هم درگیر می کنند. حتی بوی باران فلان روز، سرمای فلان شب، شیرینی فلان بوسه، تلخی گریه فلان روز و ... را هم به یاد می آوری. می خندی و گریه می کنی، دلتنگ می شوی. و موقع دوباره تجربه کردن همه این حس ها یک غم دائمی را تکرار می کنی با خودت که: چرا رفتی؟ چرا نشد که حس کنی برای میلیون ها میلیون انسان چه هستی؟ که هستی؟ 

چرا نشد که بدانی هستند میلیون ها انسانی که هرگز همدیگر را ندیده اند، صدای هم را نشنیده اند، از نزدیک در چشم های هم نگاه نکرده اند اما صدای تو، موسیقی تو و جریان وجودت در طی سالها، نقطه مشترک تجربیات هر چند متفاوت آنهاست. چرا نشد بدانی که خیلی بیش از یک صدایی؟ خیلی بیش از یک چهره معروف؟ خیلی بیش از یک س ک س سیمبول؟ که جزیی از دنیای من و خیلی های دیگر هستی. 

گوش دادن به روایتت از زندگی ات، موفقیت هایت، ترس هایت، غم هایت، دلشکستگی هایت، تجربه عجیبی بود. پر از غم و حسرت. برای خیلی ها شاید باورنکردنی و یا حتی مسخره باشد ولی تو از آنهایی هستی که عزادار نبودنت هستم. نمی توانم و نمی خواهم باور کنم که صدای Jesus to a child دیگر زنده نیست. که مولف اشعار زیبایی که تصنیف کردی، که خالق موسیقی های زیبایی که آفریدی دیگر نیست. 

وقتی ازت پرسیدند دوست داری پس از مرگت چطور از تو یاد شود گفتی می خواهی همه بتوانند اسمت را کنار اسم بزرگانی مثل پرینس و مدونا بخاطر بیاورند، که تو آخرین نفر از نسل آنهایی هستی که علاوه بر خواننده گی، نوشتن هم می دانستند و موسیقیدان هم بوده اند. از سادگی ات و از بزرگی منشت حیرت کردم و احساس خوبی هم پیدا کردم. 

ده سال قبل از من و درست در روز تولد من به دنیا آمدی و شاید بخاطر همینست که اینقدر جای دردهایت برایم دردناکند. شاید بخاطر همینست که می توانم حدس بزنم مرگ یار زندگی ات و مرگ مادر با تو چه کردند. 

جایت خیلی خالی ست. می دانی؟