از هر دری 77

شنبه 12 اسفند 1396 16:30 نویسنده: شیرین چاپ

- یکی از خوردنی های مورد علاقه من سوپ ها هستند. سوپ های غلیظ و کرم سبزیجات. امروز برف می بارید (مثل بقیه روزهای این ده روز گذشته) و منهم از صبح بیرون بودم و در حال بدو بدو. دلم یک غذای گرم و نرم می خواست. وقتی خرید می کردم چشمم خورد به بسته ای که رویش نوشته بود کرم کدو حلوایی و بلوط. خیلی عالی بود و چسبید، جایتان خالی. دوشای من چیزی مابین واتا و پیتّا ست. فکر کنم این تمایل زیاد به غذاهای گرم و نرم مثل سوپ ها، آش ها، کرم ها، حلوا، کاچی، فرنی و اینها بخاطر همان واتا بودن باشد.

- یکی دیگر از خوردنی های محبوبم نان و پنیر و عسل/مرباست. تا وقتی ایران زندگی می کردم این ترکیب را اصلا در نظر نداشتم چون پنیر ایران که بواقع یک نوع است، همان پنیر لیقوان، را نمی شود با مربا یا عسل خورد (من آنی را که به اسم پنیر خامه ای می فروشند در ایران کلا در رده پنیرها حساب نمی کنم از بس بی بو و بی خاصیت و بی هویت است). اما در ولایتی که یک عمر کافی نیست برای چشیدن انواع پنیرهای مملکت و طعم خیلی از این پنیرها باعث می شود ترکیب پنیر و عسل / مربا به یک خاطره دلچسب و خوب تبدیل شود، این ترکیب به ظاهر عجیب می شود یک پیش غذای سنتی.

- حرف از غذا خوردن، غذای آماده خوردن در تنهایی شد و دلم می خواهد دعوتتان کنم این پست را بخوانید. قبلاها به آقای موسوی ارادت داشتم که بلاگ هفتگ را سرپا نگهداشته است، الان هم به او ارادت دارم بخاطر صراحت و صادق بودنش با خود و خواننده. آدم تکلیف خودش را با افرادی مثل او می داند. اینرا هم بگویم ... هیچوقت دلم با بقیه نویسندگان این بلاگ که بدون خداحافظی هفتگ و خوانندگانش را ول کردند و رفتند پی کارشان صاف نمی شود. فکر نمی کنم نوشتن نیم خط خداحافظی کار خیلی سختی باشد و وقت خیلی زیادی را ببرد. 

- قبلا هم گفتم که ده روزیست که هوا برفی ست اما برف امروز بطور خاص خیلی دلچسب و دوست داشتنی بود. مسیرهایی را مخصوصا پیاده رفتم و ماشین را دورتر و در پارکینگ رها کردم. صدای افتادن برف روی چترم و آن خش خش نرم و نازکش را خیلی دوست داشتم. خیابان ها هم خلوت بودند برعکس همه شنبه های پر رفت و آمد مردمی که خرید می کنند و می آیند و می روند. راه رفتن در برف آسان نیست اما خیلی دوستش داشتم و امروز به هر بهانه ای پیاده روی کردم. 

- طفلک ایروین یالوم در کتابخانه شهر من مهجور است! فقط یک کتاب از او دارند و آنهم در ردیف مربوط نبود. در جواب سئوالم که به ترتیب حروف الفبا در قفسه نویسنده های امریکا پیدایش نکرده بودم گفتند کتابهای کم مخاطب را جداگانه قفسه بندی می کنند. چشمهایم گشاد شدند. اگر یالوم بداند توی دهات من قربانی Discrimination است چه حالی می شود؟! همان تک کتابش را گرفتم بهمراه یک کتاب از کورت ونه گات (Armageddon in Retrospect). شما از ونه گات کتابی که خوبست را می توانید پیشنهاد کنید؟ من اینرا همینطوری برداشتم و هیچ ایده ای از این مولف ندارم. جزو "بار اول" هاست برای من.