کلمات می توانند بکشند

جمعه 11 اسفند 1396 22:45 نویسنده: شیرین چاپ

- همینطوری گفتم

- شوخی کردم

- عصبانی بودم. یک چیزی گفتم ولی منظورم واقعا آن نبود.

مشابه این جملات بالا را همه مان زیاد شنیده ایم. برای بعضی ها قابل قبول و قابل باورند و برای بعضی ها هم مثل من نه. عمرا اگر حرفی همینطوری به زبان بیاید. اتفاقا برعکس! بعضی حرفها که در لحظات خاص روحی، وقتی که تحت شادی و سرخوشی یا تحت عصبانیت و حرص و لج آدم بند ملاحظه و حساب و کتاب ها را پاره می کند دقیقا حرف دل را می زنند. حرف آدم ها موقع سرخوشی و موقع عصبانیت حرف دلشان است. 

واکنش من؟ آدم تند خویی نیستم، همیشه حرفها و واکنش های دیگران هر قدر هم برایم غیر منتظره یا ناخوشایند باشند اثر کوتاهی دارند. منظورم از اثر کوتاه، آن دلخوری و تلخی ست که در کام می ماند. اثر اصلی و دائمی روی تصویری ست که از اطرافیانم در ذهن ایجاد می کنم. آدم نیاز دارد بداند با هر کس چند چند است. این اتفاقات کمک می کنند آدم این چند چند بودن را دقیق تر بداند و بشناسد.

الان مدتی ست که آن فتوکپی "خانوم نوروزی" به پشیمانی رسیده و آنقدر "شیرین من تو رو خیلی دوست دارم" و " شیرین ِ قشنگ من" و مشابهش را وقت و بی وقت (البته کلا بی وقت است گفتن اینجور حرف ها در محیط کار) می گوید که از آن موقع که عصبانی بود و زارت و زورت می کرد هم بدتر شده است. راستش را بخواهید ترجیح می دهم اینجور آدم ها همیشه راستگو باشند تا مواقعی که بخاطر منافعشان چاپلوسی می کنند و حال آدم را دگرگون می کنند. چند بار هم در جواب معذرت خواهی های اگزجره اش گفته ام که همه چیز از نظر من حل شده است ولی رضایت نمی دهد. خلاصه که وقتی آدم با آدم های نا متعادل سر و کار دارد روزگار اصلا آسان نیست. چه حالشان خوب باشد و رو فرم باشند و چه در فاز پرخاش و دیوانگی باشند کلا مایه غمباد است وجودشان و حضورشان.

کلمات باد هوا نیستند، اهمیت دارند. هیچ کلمه ای، هیچ اندیشه ای اگر مدتها در ذهن جا خوش نکرده باشد هرگز بر زبان جاری نمی شود. اینرا خوب یادمان باشد و دیگران را هم  ساده لوح فرض نکنیم.