X
تبلیغات
زولا

از هر دری 76

چهارشنبه 9 اسفند 1396 21:28 نویسنده: شیرین چاپ

- زمستان امسال کمی دیر کرده، از روزهای آخر هفته قبل تا الان، بیش از کل زمستان برف پارو کرده ام و ویولتّایم یخ زده است طفلی! امشب و فردا هم کل مملکت زیر برف خواهد بود و عجیب خوشحالم. از زمستان 2012 چنین برفی را نمی دیدم. هر کاری می کنم یادم نمی رود چه زمستان سختی بود. تا خرخره زیر سنگینی امتحان های دانشگاه بودم و خیلی هم مریض احوال. از آن مریضی ها که خوب نمی شوند و آدم را فرسوده می کنند. به یاد آوردنش باعث می شود شکرگزار باشم و یادم بماند اوضاع همیشه می تواند خیلی گوه تر از آنی شود که تصور می کنی!

- این هفته از آن ممیزی های پدر و مادر دار داریم و امروز آنقدر حرف زدم و سعی کردم متقاعد کننده و حرفه ای باشم که جانم درآمد. لحظه به لحظه آنقدر حرارت بدنم بالا می رفت که علیرغم سرمای زیاد اول شال گردنم را باز کردم و بعد ژاکتم را درآوردم و هنوز از گرما داشتم له له می زدم و همانطور که بحث می کردیم و حواسم بود که آیا جواب سئوالها را به شکل مناسب و کاملی می دهم یا نه با بیچارگی عرق پیشانی را هم پاک می کردم - اگر جا داشت و میشد بلوز یقه اسکی را هم می کندم و با زیرپوش می ماندم - و رییسم را هم نگاه می کردم که پشت ممیزها ایستاده بود و برای قوت قلب دادن هی شصت رو به بالایش را نشان می داد. وقتی تمام شد یکدفعه لرزم گرفت از سرماو مات ماندم چطور ممکن است تحریک پایانه های عصبی و فعالیت اعصاب ناخودآگاه موفق شوند چنین شوخی ای با آدم بکنند؟

- اینروزها خیلی دلم می گیرد از آنچه که در کشورمان می رود و آنچه که بر مردممان می رود. حرف های مفت و توخالی، فرصت طلبی شارلاتان هایی که اتیکت فلان طلبی دارند و می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند و حواس شان نیست یا خودشان را به نفهمی می زنند که هستند کسانی که عقلشان را هم بکار می گیرند و می دانند ریزه خوار های این خوان وسیع از هر اتیکتی که باشند، گوهی هستند عین بقیه گوه ها چه بزرگ و دم کلفت باشند و چه کوچک و ریزه خوار. با چه زبانی باید حالی شان کرد این واقعیت ساده را که ما مردمان هم می فهمیم و حلقه به دماغمان نداریم؟!

- سی سال از ساخت تریلر گذشته؟! خدای من کی باورش می شود...!! نوجوانی مان تمام شد و رفت راستی راستی و از گفتنش تا باور کردنش یک دنیا فاصله است.

- یکی از سئوال ها و یاس های فلسفی مهم و دائمی من اینست: آخر چرا من گربه یا شیر به دنیا نیامدم؟ هر کاری می کنم تصوری که از خودم و پدر و مادرم دارم یک توله است که لابلای دست و پای مامان گربه و آقا شیره می لولد و آنها هم به شیرینی و مهربانی ای که فقط از یک گربه سان اصل بر می آید نوازشش می کنند.