جریمه شب: ده مرتبه مشق از داستان "قربانی"

چهارشنبه 18 بهمن 1396 22:20 نویسنده: شیرین چاپ

همیشه می گویند من با خودم سختگیرم. رییس جدیدم هم خیلی زود به این موضوع پی برد و دائم هم در موردش شوخی می کند و می گوید عیب بزرگت اینست که نمی خواهی اشتباه کنی. بعضی وقتها هم تکه می اندازد و در جمع می گوید "همه اشتباه می کنند غیر از شیرین". فکر کنم می خواهد با اینکار و همراه با شوخی و خنده قبح اشتباه را برایم از بین ببرد. قبح که نه ... کلمه مناسبی در فارسی برایش پیدا نمی کنم، بخواهم به ایتالیایی بگویم sdrammatizzare مناسب ترین فعل برای اینکار است. برای من اشتباه واقعا یک درام است. خودم را سخت می بخشم و تنبیه می کنم و صد البته خیلی کم اشتباه می کنم (منظورم در اینجا زندگی حرفه ای ست). 

تجربه به من نشان داده که "قائل شدن حق اشتباه برای خود" به شکل عجیبی احتمال اشتباه کردن را بالا می برد. اما کاش در زندگی عادی هم حواسم باشد و مخصوصا یاد بگیرم و یادم بماند که اکثریت آدم ها عادت به دریافت محبت و توجه ندارند. که تجربه عام در زندگی این اصل را دیکته می کند که " اگر مرد هستی و مورد توجه و محبت قرار بگیری حتما طرف می خواهد بهت بدهد و اگر زن هستی طرف دوست گرمابه و گلستانت است و محرم رازت." خیلی غم انگیز است که تجربه عام زندگی آدم ها بهشان یاد نمی دهد که انسانیت همه انسان ها شایسته توجه و محبت است بدون اینکه یک هدف و قصد ثانی در میان باشد.

هر بار بعد از ضربه خوردن و به حالت تهوع رسیدن از برداشت ها و واکنش های مردان و زنان اطرافم این موضوع را دوباره به خودم گوشزد می کنم و گوش خودم را می پیچانم ولی باز هم دفعه بعد یادم می رود و انسانیت هر انسانی را ورای هر چیز دیگری می بینم و در اولویت می گذارم. یعنی واقعا باید ایمان بیاورم که اکثریت آدم ها لیاقت ندارند مثل یک انسان با آنها رفتار شود؟ باید نتیجه بگیرم بهتر است کسی را داخل آدم حساب نکرد مبادا امر بهش مشتبه شود؟!

مورد دیگر که هیچوقت یاد نمی گیرم و در حافظه ام حک نمیشود اصل دوری و حذر از تمام آدم هایی ست که خود را قربانی و شهید زندگی و روزگار می دانند. سختی های آنها از سختی های همه سخت تر است/بوده است. رنج های آنها از تمام رنج ها آزاردهنده تر است / بوده است. روحشان از تمام روح ها آزرده تر است / بوده است. تنشان از تمام تن ها رنجیده تر است / بوده است و همینطور الی آخر. دل به دلشان که بدهی حرفها و درددلهایشان تمامی ندارند. همیشه قربانی اند، همیشه شهید و بقیه همیشه بی خبر و ناجنس و بی ملاحظه و ... وقتی دل به دل یک قربانی بدهی همیشه بدهکارش هستی. حتی بدهکارش که به تو لطف و رحمت می کند و درددل می کند و روزت را و اوقاتت را با ذکر مصیبت هایش سیاه می کند. بله، صد البته که به او مدیونی! ایشان که شهید روزگار و قربانی بی گناه زندگی و وقایعش است رحمت کرده و تو را قابل شنیدن مصیبت هایش دانسته است.

باید یاد بگیرم و دیگر به این دام ها نیفتم. کامشین جان لطفا حواست باشد و دفعه بعد که دیدی برای n امین بار گوشهایم دارند دراز می شوند تحقیرم کن و یادم بیاور چقدر ابلهم و بعد از اینهمه سال هنوز که هنوز است خانوم نوروزی ها و آقای تیموری ها و ... را تشخیص نمی دهم! قول می دهم ناراحت نشوم.