از فرمایشات خودم

چهارشنبه 11 بهمن 1396 21:52 نویسنده: شیرین چاپ

روی توصیف آدم ها از خودشان خیلی حساسم، مخصوصا وقتی با آن فرد بطور زنده و مستقیم در تماسم و می توانم به صدایش موقع وصف خود و زبان بدن و حرکاتش توجه کنم. نمی دانم تا بحال دقت کرده اید یا نه ولی گاهی وقتی آدم ها با کلمات بظاهر منفی از خود حرف می زنند در ته صدا و ته حرکات بدنشان یک خشنودی و رضایت از خود پنهان است. جزو دانایان علم دنیای درون انسانها نیستم و نمی دانم این حالت و این رضایت را با چه کلماتی می شود وصف کرد اما یک مشاهده گر دقیق هستم و عادت به تفکر دارم و این حالت را درک می کنم. 

یک نکته دیگر که در مورد آدم ها فهمیده ام اینست که آدم های "بزرگ" بندرت متوجه بزرگی خود هستند. اصلا ملاک تشخیص شان همان سادگی شان است. آنها که در تکاپوی خفن بودن اند و توی چشم بقیه فرو کردن که چقدر با بقیه فرق دارند و چقدر چنان و بهمان اند، موجودات کوچولویی هستند که آرزو و سراب بزرگی دارند. 

اینها عواملی هستند که باعث شدند به صفحات آخر کتاب رییسم برسم و نتوانم تمامش کنم. صد البته که به هر جان کندنی شده تمامش خواهم کرد! اما فکر کنم منظورم را گفته باشم. باز هم صد البته که تلاش آدم ها برای بهتر شدن همیشه قابل ستایش است اما خوب، هر از گاهی هم باید کسی باشد و به اینجور آدم ها یادآوری کند که باید "کوتاه شاشید"*!


* مثل معروف دیالکت پیه مونته: Pissa pi curt.

پی نوشت بی ربط: تجربه ماساژ بسیار عالی و لذتبخش بود. فکر کنم از این به بعد به خودم از این هدیه ها بیشتر خواهم داد!