X
تبلیغات
رایتل

هزارتوی درون

یکشنبه 2 مهر 1396 11:43 نویسنده: شیرین چاپ

- کاش جامعه امروز و رسومش کمی از نکات مثبت قبیله های نخستین تاثیر می گرفت. یک روزگاری رسوم زندگی با ذات انسان و پیچیدگی درونی اش رفیق تر بود. زندگی امروزی به انسان فقط به شکل یک مهره نگاه می کند که در کلیت ساختار جامعه باید فایده و کاربرد داشته باشد. هر مهره ای در هر لحظه باید در نقطه "تاپ" خود باشد وگرنه "به دردنخور" ارزیابی شده و کنار گذاشته می شود. برای هر مهره به دردنخور همیشه یک جانشین کارآمد وجود دارد. حالا این وسط جوامعی هستند که نگاهشان کمی بویی از انسانیت برده و قبل از دور انداختن مهره، به او رسیدگی می کند بلکه دوباره فعال و کارآمد شود. این روند آنقدر عادی و معمولی شده که حتی خودمان هم فایده وجودی خودمان را تابع ارزیابی محیط می دانیم. بخاطر همین است که دورانی مثل افسردگی می شود مریضی و برایش یک عالمه قرص و درمان تجویز می شود و هر کس در دوره ای از زندگی با غم و درد روبرو می شود از کوره در می رود که : چرا من؟! چرا من؟! و فورا دست به کار می شود. از درمانهای روحی گرفته تا قرص و آمپول های رنگارنگ برای فراموش کردن درد و غم. کلا توی کت هیچکس نمی رود که درد و غم هم می توانند جزیی از زندگی باشند و بجای نفی کردن یا فراموش کردن و جنگ با آنها شاید بهتر است تحمل کردنشان و همزیستی با آنها را یاد گرفت. هیچ اشکالی ندارد در یک بازه زمانی من نوعی در وضعیت تاپ خودم نباشم و ترجیح دهم گوشه گیر و ساکت بمانم. غم و دردها هم بعضی های شان می گذرند و تمام می شوند و بعضی دیگر می شوند همراه زندگی مان. اما لااقل نمی شوند یک دشمن درونی و خوره دائمی.

- یک برنامه تلویزیونی هست که صبح های زود، خیلی زود روی آنتن شبکه نه می رود. درجه بندی اش هم قرمز است و فقط برای مخاطب بزرگسال. شبیه سایت های پیدا کردن پارتنر است و ملاقات با ناشناس که باید در طی نیم ساعت مصاحبت تصمیم بگیرند آیا علاقمند به قرار ملاقات دوم هستند یا نه. تفاوت بزرگ می دانید کجاست؟ که در لحظه برخورد هر دو طرف باید لباسهایشان را در بیاورند و با لباسهای زیر، روی یک تخت بزرگ در وسط استودیو دراز بکشند. روی یک صفحه بزرگ تلویزیون که جلویشان دارند خط بحث پیشنهاد می شود. مثلا علاقمندی های خاص طرفین که می توانند در موردش با هم حرف بزنند یا در مورد سایر اعضای خانواده و داستان زندگی شان. در جایی از آنها خواسته می شود همدیگر را در آغوش بگیرند یا ببوسند. هر یک از طرفین می توانداین پیشنهادها را رد کند. اسم برنامه undressed است. برایم جالب است! فکر نکنم کاری باشد که از عهده درونگراها بر بیاید. آدم درونگرا حتی در کلام هم از خود نمی گوید و کسانی که مخاطب حرفهای درونش هستند به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. گاهی می شود که حسرت می خورم به حال آنهایی که از برهنه کردن بدن و درون خود در مقابل دیگران، حتی ناآشناها، هم ابایی ندارند. قطعا بیشتر در معرض آسیب هستند ولی همان ذات برونگرا کمک هم می کند به علاج از آسیب های وارده. کلا این دنیا و قوانینش به نفع برونگراها هستند و درونگراها دائما باید در زحمت و سختی باشند برای تطابق خود با این قوانین و رسوم.

- یک برنامه دیگر هست که برای من در ردیف همان برنامه بالاست و زمان پخشش و کانالش همان است. درست نمی دانم ولی فکر کنم نوبت روی آنتن رفتنشان در روزهای مختلف هفته است. چون بطور تصادفی چشمم بهشان می خورد و ضمنا به تماشا نمی نشینم و بلکه در حین صبحانه خوردن و ظرفهایش را شستن، آماده کردن ظرف میوه روزم، لباس پوشیدن و ... نگاه می کنم و صداها به گوشم می رسند خیلی از جزییات را خوب به خاطر نمی سپارم. اسم این یکی آدام و ایوا هست. روی یک جزیره چند نفر زن و مرد با هم ملاقات می کنند و همه شان باید کاملا برهنه باشند. بدون لباس زیر. مراحل متفاوتی دارد ظاهرا برای انتخاب نوعی " برنده" برنامه که اجازه انتخاب خواهد یافت که "آدام" یا "ایوا" یش را انتخاب کند. بعد از انتخاب، می توانند جزیره را ترک کنند و در دنیای واقعی و متمدن با هم ملاقات کرده و امکان شناختن همدیگر را پیدا کنند. چیزی که برایم جالب است، نقطه مشترک تمام آنهایی ست که لااقل من دیدم و متوجه شدم: قبل از ملاقات برای شام همه شرکت کنندگان، چه زن و چه مرد، از دیدن پارتنر با لباس هیجان زده اند و بی صبرانه منتظرند همدیگر را با لباس ببینند و معمولا می گویند کاش فلان مدل لباس بپوشد، کاش فلان استیل را داشته باشد. فکر می کردم: در زندگی معمولی معمولا حرص و ولع لخت و برهنه دیدن وجود دارد و اگر نرم زندگی لخت بودن باشد، آرزوی همه می شود با لباس دیدن همدیگر! می دانید ... در نهایت مگر غیر از اینست که از نحوه لباس پوشیدن و انتخاب های هر یک از ما در مورد مدل و رنگ و ... می شود خیلی چیزها را  فهمید؟