Amore Miauuuu

جمعه 31 شهریور 1396 22:55 نویسنده: شیرین چاپ


نقل از دیگران 76

سه‌شنبه 28 شهریور 1396 23:08 نویسنده: شیرین چاپ
این مطلب را در بلاگ ویولت عزیز خواندم. 
دریافت من از این نقطه نظر چند نکته است و دوستش هم داشتم. در وحله اول فکر می کنم آدم می تواند با شرنگ موافق باشد یا مخالف، اما نمی شود بی اعتنا ماند به حرفش. نکته بعد اینکه در این استدلال هشدار گونه منظور فقط یک غایت گرایی و "آخرش چی" گفتن ساده نیست، منظور همان "هو ....ش " گفتن است که هر از گاهی باید حواسمان باشد به خودمان بگوییم. حواسمان باشد داریم به کجا می تازیم و از اینهمه "زرنگ بازی" ها چه انتظاری داریم؟ نکته دیگر هم بنظرم در تلاش برای یافتن معنایی برای زندگی ست. برای قابل تحمل کردن و یا تا حد امکان خواستنی کردن این سفر اجباری که نامش زندگی ست. گذراندن زندگی در جنگ و دعوا با دنیا آنهم بر اساس دکترین های چند هزار سال قبل که آدم حتی از راست و دروغشان هم مطمئن نیست بنظرم واقعا پوچ است. واقعا می ارزد آزردن آدمی/آدم هایی که الان، این لحظه زنده اند بخاطر فکر و خیالی که گمان می بریم یک روزی از جایی نازل شده است؟ 
کاش همه مان، خودم هم همینطور، واقعا بتوانیم عاقل باشیم، خود و دیگران را نیازاریم. شاید معنای زندگی بتواند در همین باشد.

Bullying in Business

دوشنبه 27 شهریور 1396 20:06 نویسنده: شیرین چاپ

امروز وقتی در کنفرانس تلفنی با چند مشتری بی شعور و استراتژی بولّیسم شان در تجارت روبرو شدم و به سختی می توانستم به شکل مودبانه بگویم که رویکرد خوب و برنده / برنده ای ندارند به عجز خودم در زبان انگلیسی پی بردم. دوست داشتم زبان مکالمه ایتالیایی بود و با کلمات شیک و مودبانه یادآوری می کردم که این ره که می روند به ترکستان است و هرقدر هم آدم مهربان و مودب و آماده به همکاری باشم اینجور برخورد و اینجور حرف زدن فقط می توانند به یک تکه سنگ تبدیلم کنند. 

کامشین جون میشه لطفا آدرس ای میل اوت لوکت رو به من بدی که قرارِ کنفرانس بعدی رو برات فوروارد کنم؟ دلت نمی خواد در یک Webex conference با رفقای ملوس و دوست داشتنی من شرکت کنی؟!


پی اس. فعلا امیدم به تمرین هایی ست که با گوش کردن به سخنرانی های باراک اوباما انجام میدهم، اما فکر کنم برای دعوا کردن، خوب و مودبانه دعوا کردن باید دنبال یک منبع دیگر بگردم.

پی اس دوم. یادم هست که کلمه طلایی Vaffanculo هم وجود دارد، اما خوب در این مورد نمی شود استفاده اش کرد!


جاماندگان از تاریخ

یکشنبه 26 شهریور 1396 20:48 نویسنده: شیرین چاپ

روی ف ی س ب و ک صفحه "خانه امن" را دنبال می کنم. وقتی نظرات برخی مردان غیور را که به خیال خودشان مسائل را حلاجی کرده و راه حل می دهند می خوانم ایمان می آورم که خوب کردم و امید به درست شدن مملکت نبستم!

واقعیت تلخ اینست که ما ملت، شصت هفتاد سال از تاریخ زمان خود عقبیم. تا وقتی هم کت در بیاوریم و وانمود کنیم اینطور نیست و فرهنگ اسلامی آریایی ما از برترین های دنیاست، محکوم خواهیم بود در همین بدویت فکری درجا بزنیم. 


Purple

یکشنبه 26 شهریور 1396 09:41 نویسنده: شیرین چاپ

شاید در ایران کمتر کسی Skin را بشناسد. منهم تا وقتی در ایران بودم نمی شناختمش. او را با Purple شناختم و عاشقش شدم. استیلیست ها هم عاشقش هستند و دعوتش می کنند تا در نمایش های مد لباس هایشان را بپوشد و قدم بزند. یادم است آن سال که هنوز گیج و منگ از تغییرات بزرگ زندگی ام بودم این نمایش ها را در اخبار نگاه می کردم و به صورت زیبا و عجیبش، قد بلند و اندام لاغرش نگاه می کردم و همین آهنگ را که به قدم زدن ها ریتم می داد گوش می کردم. 

سخت است کلمه ای پیدا کرد که بتواند مالیخولیای این موسیقی را توصیف کند و سخت است که کلمه یا جمله ای آنچه که از شنیدن این آهنگ حس می کنم بیان کند. هر کاری می کنم نمی توانم کلمه ای درباره پاییز 2005 و زمستان و بهار 2006 بنویسم، انگار چیزی در ذهنم آن خاطره ها را پس می زند و سعی می کند نگذارد به کلمه برسند. راست است که موسیقی خلق شد تا آنچه را که با کلمات نمی شود گفت  بیان کرد. حالا گیرم که در این گفته معروف منظور موسیقی متعالی و اپرا باشد. راستی آن اثر ماریا کالّاس که کامشین عزیز معرفی کرده را هم گوش کنید. 

هر وقت حرف از کالّاس می شود یاد زندگی غم انگیزش هم می افتم و تعجب می کنم چرا بعضی آدم ها متوجه نمی شوند که خوش شانس و با استعدادهای نادر متولد شده اند، که خلقت با آنها مهربان بوده است. چرا خودشان را نابود می کنند؟!

Purple