X
تبلیغات
رایتل

عامل/متغیر انسانی

شنبه 24 تیر 1396 13:46 نویسنده: شیرین چاپ

یک چیزی هست که نمی دانم در فارسی معادلش را درست نوشته ام یا نه: Il Fattore Umano. همان پارامتر، عامل، متغیری که فقط به انسان و ذاتش مربوط می شود. همانی که باعث می شود دو تا آدم کامل و عالی و موفق با هم زوج خوبی/همکارهای خوبی / دوستان خوبی / شرکای خوبی/ رییس و مرئوس خوبی ... نشوند. همان چیزی که باعث می شود گاهی بهترین کتابها یا بهترین فیلم ها یا گران قیمت ترین لباس و تجهیزات استیلیست های نامدار را نپسندیم. همان چیزی که باعث میشود در قشنگ ترین مکان احساس راحتی نکنیم، همان چیزی که باعث می شود گاهی عالی ترین غذا و نوشیدنی ناخوشایندمان باشد و به اصطلاح "نچسبد" و هزاران مثال دیگر.

از سری همین متغیر انسانی ... "کافکا در کرانه" را بردم کتابخانه و پس دادم. یادم آمد که موراکامی استثنا نیست، عین منیروی عزیز است که خودش را بیشتر دوست دارم تا کتابهایش. جان به جان آدم بکنند بعضی کتابها و بعضی فیلم ها را نمی تواند باهاشان ارتباط برقرار کند. توی فیلم ها هنری هشتم - در کل لارنس اولیویه - و همشهری کین برایم اینطوری هستند. 

باز هم از سری متغیرهای انسانی ... دارم دنبال کار جدید می گردم. عطای این چند ملیتی را - به محض اینکه بتوانم - به لقایش می بخشم. می دانید ... باید از آدمهایی مثل من ترسید. ترس نه از بابت اینکه خطری از جانب من نوعی متوجه کسی باشد. منظورم اینست که آدمهایی که چنین زندگی ای را زیسته اند و از صفر شدن، از نو شروع کردن، تنها بودن، محرومیت و بلکم گرسنگی کشیدن و ... اجتناب نکرده اند و برای اجتناب از این سختی ها باج نداده اند، در آینده هم باج نخواهند داد. این آدم ها تلاش می کنند، مبارزه می کنند، اصرار می کنند ولی جایی که دیگر چیز با ارزشی باقی نمی ماند، می گذارند و می روند. زندگی کوتاه تر از اینست که بخواهیم به تلخی بگذرانیمش. یکی اسمش را می گذارد بزرگواری یا صبوری یا مشابهش. در واقع ترس و تزلزل از  رها کردن یک ناشادی محتوم و مواجهه با آینده/شاید شادی احتمالی ولی غیر حتمی ست اسم درستش. یک روزی چشم باز می کنیم و می بینیم هر لحظه زندگی شده است باج دهی برای دو دستی چسبیدن به بدبختی های کوچک هر روزه!