همینه، همینه، همینه!*

جمعه 31 اردیبهشت 1395 14:34 نویسنده: شیرین چاپ


* به قول هامون


نقل از دیگران 32

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395 17:03 نویسنده: شیرین چاپ

از یک استاتوس خانم فهمیه خضرحیدری

"مواجهه‌ی آدم‌ها با مسئله‌ی «پول» تعیین‌کننده، معنادار و حتما معیار است. این‌که رویارویی آدم‌ها با مسئله‌ی پول چه‌گونه است حتا کمک می‌کند برای درک و دریافت و حدس ِبقیه‌ی آنچه من اسمش را گذاشته‌ام «گنجینه‌ی رفتار ِ هر آدمیزاد». موضوع در اینجا ربطی به برخورداری یا نابرخورداری هم ندارد کمااینکه «بی‌تفاوت‌ترها» نسبت به پول اغلب از میان پولدارترها نیستند. 

کسی که ـ چنان که مرسوم است و می‌گویندـ زیادی «حسابِ یک قران و دوزارش» را دارد، مشکل بتواند دوست «صمیمی و از دل و جان» باشد. اگر جدول ضرب ذهن‌تان را تنظیم کرده باشید روی «دودوتا الزاما چهارتا» از خیلی چیزها لذت نمی‌برید. اگر مدام به پول فکر کنید، کمتر ممکن است اهمیت ِ حیاتی ِ ظرافت‌ها و یادها و «به‌یادماندن‌ها» را دریابید. وقتی مواجهه‌تان با پول این طوری‌ست، موقع حساب کردنِ صورت‌حساب ِ میز ِ ناهار ِ فرضی با کسانی که حتا ممکن است دوست‌شان داشته باشید، تردیدی کوتاه در حرکت دست‌تان خواهد آمد که زیباییِ لحظه را به شیئی‌ مادی کاهش می‌دهد. آن‌وقت، وقت ِخوبِ هدیه خریدن برای دوستان و دلبندان‌تان بیشتر از «نشانه‌‌ها»، بارکدها توی چشم‌تان می‌آیند، آن وقت یک روز شما کسی می‌‌شوید که همه چیز را با معیارهای «گران» و «ارزان» جست‌و‌جو می‌کند. آن وقت دوستا‌ن‌تان را و حتا عشق‌تان را هم در «فصل حراج» انتخاب می‌کنید. آن وقت ماندگاری و کیفیت و جنس اهمیتش کمتر از «بیست درصد تخفیف» می‌شود. 

نمی‌خواهم بگویم ارزش پول را مطلقا نادیده بگیریم. شاید بیشتر می‌خواهم بگویم به قول خانم ناتالیا گینزبورگ، «فضیلت‌های ناچیز» را نگذاریم به جای «فضیلت‌های بزرگ»؛لطفا."


Libreriamo 13

پنج‌شنبه 30 اردیبهشت 1395 11:14 نویسنده: شیرین چاپ


مثل درختان باشید، برگ هایتان را عوض کنید اما ریشه ها را حفظ کنید. ایده های تان را عوض کنید

اما اصول خود را حفظ کنید.

ویکتور هوگو



همه ما در درونمان ذخیره ای از نیرو داریم که حتی به فکرمان هم نمی رسد و فقط وقتی زندگی ما را در معرض امتحان قرار می دهد به ظهور می رسد.

ایزابل آلنده



فقط آدم های قوی با تنهایی تکلیف خود را روشن می کنند. بقیه، با هر کسی آنرا پر می کنند.

Vjollca Hoxha



 زنان را نه  با تارهای صوتی، که با گوشها می توان جذب کرد. ما مردها فقط وقت تلف می کنیم تا گوششان را با جملات بیاد ماندنی مان کر کنیم

حال آنکه تنها چیزی که از ما می خواهند اینست که به افکارشان توجه کنیم.

مسّیمو گراملّینی


Dolce Notte

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 22:28 نویسنده: شیرین چاپ


نقل از دیگران 31

چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 20:26 نویسنده: شیرین چاپ


پوران شریعت‌رضوی، همسر علی شریعتی، «معلم انقلاب» در گفت‌وگو با ماه‌نامه‌ی اندیشه‌ی پویا از ویژگی‌ها و رفتارهای مردسالارانه‌ی علی شریعتی می‌گوید.

پوران شریعت‌رضوی دکترای ادبیات از دانشگاه سوربن است اما او باید فرزندان ِ علی شریعتی را بزرگ کند تا ایشان بتواند با خیال راحت «فاطمه زهرا» و «زینب کبرا» را به عنوان زنان انقلابی ِ صدر اسلام با نگاهی ایدئولوژیک و کج و معوج از اعماق قرون بیرون بکشد تا بشود «معلم انقلاب». معلم یک انقلاب ضد زن که با قرائت شریعتی از فاطمه و زینب بر سر کار آمد و گشت خواهران زینب به راه انداخت تا به زور حجاب بر سر زنان کند. شریعتی خود می گوید که زنانی که با دامن کوتاه به حسینیه ارشاد می‌‌آمدند بعد از مدتی حجاب بر سر می‌کردند و این را جزو افتخارات خود می‌داند.

پوران شریعت رضوی در این گفت‌وگو به نقل از کانال تلگرام مجله‌ی اندیشه‌ی پویا می‌گوید:

«خواننده این نامه‌ها می‌تواند پی ببرد که علی شریعتی هم در کنه وجودش مردسالار است و پسردوست و حتی یک نام دخترانه برای بچه‌مان که معلوم نبود پسر است یا دختر، پیشنهاد نمی‌کند.»

«هر کسی مشکلات من را داشت گاهی عصبی می‌شد و جوش می‌آورد. برای همین است که برایم می‌نوشت نُه‌من شیر لگدزنِ فلان ... سر تولد سوسن و سارا در پاریس زندگی می‌کردیم که علی خانه نبود و من در حال زایمان مانده بودم چه کنم. شب تولد مونا هم که در مشهد زندگی می‌کردیم، علی تهران بود و همان شبی بود که سخنرانی «فاطمه فاطمه است» را انجام داد. مادرم هم مشهد نبود و من مجبور شدم با یک دوستم به بیمارستان بروم.»

این‌که علی در یکی از نامه‌ها می‌گوید همسر خوب ولی همدم بد، خیلی هم دروغ نیست. من همدم خوبی نبودم اما دلیلش این بود که من باید هر روز چهار تا بچه را راه بیندازم و بعد خودم هم بروم مدرسه و درس بدهم، طبیعی است که با چنین اوضاع و احوالی نصف شب نمی‌توانم پای دل علی بنشینم و ببینم چه مقاله‌ای نوشته و چه فکرهایی در سرش است.»

البته فاجعه‌ی اندیشه‌های علی شریعتی را نمی‌توان تنها با اکتفا به این سخنان درک کرد. تبلور عملی ِ اندیشه‌های او بخشی از مصیبتی است که ایران امروز با آن دست به گریبان است.

مسعود سلطانی مطلب فوق را با یادداشت زیر - نظر خود - به اشتراک گذاشت (چقدر به او ارادت دارم ...!):

 اواخر دهه ۱۳۷۰، یکی از دوستان گفت جامعه‌شناسی از پاریس آمده است و وقتی را جور کرده است که برویم پای حرف‌هایش. یک ساعتی برای‌مان حرف زد. یکی دو نفر پرسش‌هایی کردند. نوبت به من که رسید گفتم این حرف‌ها را ۴۰ سال پیش شریعتی زده است، همان موقع هم به درد نمی‌خوردند امروز که تشتش از بام افتاده است. یک دفعه دیدم بغل دستی‌ام محکم روی پایم می‌زند که بی‌خیال شو. ایشون دختر شریعتی هستند! 

وقتی کامنت یکی از شیفته‌گان معلم شهید را در زیر این نوشته دیدم، یاد این خاطره افتادم و امیدوار شدم که نه دوستانم و نه سوسن شریعتی، این قدر شیفته ایشان نبودند که حرفم را فحاشی و بی‌اخلاقی تعبیر کنند. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: نگاه شریعتی به زنان در نوشته‌هایش آن قدر عیان است که بدون نظر پوران شریعت‌رضوی نیز بر همگان روشن است. و این نگاه فرودستانه به زنان تنها در علی شریعتی نیست. تقریبن همه روشنفکران دینی در این مهم هم‌نظرند.