X
تبلیغات
زولا

سال نو مبارک

شنبه 29 اسفند 1394 19:11 نویسنده: شیرین چاپ



سال نو، تحویل سال و بهار در ذهن من با تصویر شکوفه های درخت های گیلاس حیاط خانه قدیمی مان گره خورده است. عاشق رنگ و بوی روزهای بهاری و آبی ِ آسمانش هستم و بادهای بهاری ای که درختها را خم می کردند و باران های بی امانش هم همیشه بند دلم را پاره کرده اند. همیشه نگران افتادن سکوفه های درختها بوده ام. بهار فصلی ست که نمی دانم به چه دلیل، تمام وجود آدم را دگرگون می کند. برای من لااقل اینطور است.

دوست ندارم جمع بندی دوازده ماه گذشته را بکنم و بیلان بندی کنم. راستش را بخواهید کمی هم آدم ها را از روی این رفتارشان می شناسم. آنها که اهل جمع بندی گذشته و برنامه ریزی لاغری و اموزش زبان و ... برای سال جدید هستند را از لیست آدم های هوشمند خط می زنم. خیلی بد است آدم نفهمد پیوستگی زمان را که از جدانشدنی ترین خصلت های زمان و زندگی است. هیچوقت نمی شود یک نقطه را، یک ثانیه را و یک لحظه را پایان چیزی و شروع چیزی در نظر گرفت و فکر کرد الان خودم را فرمت می کنم! 

زیبایی زندگی را در پیوستگی اش می دانم، از لحظه تولد تا زمانی که فرصت زندگی به ما داده می شود. تنها چیزی که می خواهم اینست که از زندگی لذت ببرم و بتوانم خودم را دوست داشته باشم. هنری که معمولا آموزش داده نمی شود و گفته نمی شود برای دادن لذت به دیگران، برای دادن عشق به دیگران، باید اول از خود شروع کرد.


یاد خواهرانم افتادم

شنبه 29 اسفند 1394 14:00 نویسنده: شیرین چاپ



دوستان واقعی آنهایی هستند که بینشان اعتماد، رویاها و افکار، محاسن، شادی ها و غم ها رد و بدل می شود؛ همیشه آزادند که یکدیگر را ترک کنند، بدون اینکه یکدیگر را ترک کنند ...

(A. Bougeard)


Doodle

شنبه 29 اسفند 1394 08:32 نویسنده: شیرین چاپ


چه با نمکه دودل امروز به مناسبت روز پدر در ایتالیا!

Road to Perdition

جمعه 28 اسفند 1394 21:16 نویسنده: شیرین چاپ


برای نسلی که با تام هنکس به نوعی "بزرگ" شده است و جوانی او را با آن معصومیت کودکانه که گاه به دست و پا چلفتی هم می رسد در فیلم هایی مثل "اسپلش"، "پارتی مجردها"، "بزرگ" و "فارست گامپ" دیده است، این فیلم و یافتن چهره هنکس در لباس یک آدم کش اجیر سخت و باور نکردنی ست.

غیر از لحظه کشف اینکه آن پدر دلسوز و مهربان خانواده، بابت آدم کشی پول می گیرد و نانی که سر میز خانواده می گذارد از یک رییس باند مافیای امریکایی می رسد، دیدن هیبت و صدای تام هنکس توی ذوق می زند! در دوبله ایتالیایی حتی دوبلور همیشگی بجای تام هنکس حرف نزده است تا بیننده کاملا این تفاوت را بین آن پرسوناژ دوست داشتنی همیشگی و این آدم کش اجیر درک و باور کند. باید دید در نسخه اصلی چطور روی صدا کار شده و آیا تفاوتی بین صدای همیشگی هنکس و این آدم مزدور هست یا نه.

دردناک ترین جای فیلم، آنجاست که معصومیت مایکل تمام می شود و می فهمد دنیا چقدر پر خطر و غیر قابل اعتماد است. کودکی که مجبور می شود از شب تا صبح بزرگ شود و کودکی کردن را فراموش کند تا بتواند همراه و همدست پدر باشد در گرفتن انتقام خون افراد خانواده و برای نجات آنچه-آنکه باقی مانده است.

سکوت و خلوت و امنیت ساحل دریا و خانه ای که سراسر سفید است و گویی آرامش و صلح را نوید بدهد با توحشی که میان دیوارهای آن بطور ناگهانی رخ می دهد تضاد دردناکی دارد که دل بیننده را می خراشد و تنها نفس راحت را زمانی می کشیم که مایکل شلیک نمی کند و معصومیتش بیش از پیش لگدمال نمی شود.

این روزهای من

جمعه 28 اسفند 1394 20:00 نویسنده: شیرین چاپ

کسی که توانایی تنها ماندن را دارد هرگز تنها نیست، آنها که نمی توانند تنها بمانند همیشه تنهائند.

(اوشو)