Splash

پنج‌شنبه 29 بهمن 1394 10:30 نویسنده: شیرین چاپ

نمی دانم چرا فکر می کردم این فیلم فقط در ذهن من و خواهرانم و در دنیای خاطرات نوجوانی مان وجود دارد. خاطرات نوجوانی ای که با "پسر بچگی" تام هنکس منطبق بود و تو گویی این فیلم با نمک و خوشمزه هرگز در دنیای واقعی وجود نداشته است، از بس که ساده و رمان وار و غیر فلسفی و بدون معانی عمیق است!



وقتی چند روز پیش تبلیغ پخشش را روی کانال La7d دیدم باورم نمیشد به آنچه که می دیدم و ناخودآگاه به خودم گفتم آها! پس هستند کسان دیگری هم که این فیلم را دیده اند و یادشان هست که وجود داشته! نه فقط من و خواهرانم که یاد خوشمزگی های تام هنکس و "مدیسون" می افتیم و می خندیم.

یک یادآوری خوب و فانتزی سالهای دهه هشتاد، صد البته وقتی در بزرگسالی هستی و مجبوری زندگی یک "آدم بزرگ" را داشته باشی به آن ساعت شب می رسی که از یک روز طولانی و مرطوب بدنت می لرزد و فکرت از یک استرس طولانی فرسوده است. چراغ ها را خاموش می کنی و زیر پتو می خزی، کم کم پلکها سنگین می شوند و گرمای کیسه آب گرمی که کم کم در بدن یخ زده ات می دود به تو می فهماند که بهتر است نوستالژی شیرین نوجوانی را بگذاری همانجا که هست بماند و خواب شیرین را در آغوش می کشی.


آن سالها علاوه بر خیلی چیزها، خواننده های بی نظیر و موسیقی تکرار نشدنی هم داشتند! اگر دوست داشتید می توانید اینجا  You Can Leave Your Hat On  را از جو کوکر  گوش کنید.



نقل از دیگران 15

چهارشنبه 28 بهمن 1394 15:58 نویسنده: شیرین چاپ

مهشید راستی نوشت:

چهار سالی است که ندیده بودمش . در این مدت خیلی تغییر کرده است . نه از نظر ظاهری و چهره ... بلکه از نظر فکری .
روس است . و همسرش عرب است . با شوهرش در کشور خودش آشنا شد . و ازدواج کرد. شوهرش هرگز روسی یاد نگرفت . ولی او عربی یاد گرفت . و مسلمان شد . 
آن موقع که دیده بودمش نمازش ترک نمی شد . و روزه را مرتب می گرفت . و الان نماز را یکی در میان می خواند. 
سه بچه دارد . و بچه هایش دیگر نوجوان هستند . سوئدی اش خوب است و شاغل است و کار می کند . چهار سال پیش حجاب نیمچه نیمه ای داشت و الان دیگر آن را ندارد . خودش با بچه هایش روسی صحبت می کند و وقتی پرسیدم بچه ها عربی هم بلدند گفت نه . پدرشان نخواست به خودش زحمت بدهد و با آنها به زبان خودش صحبت کند و بچه ها زبان عربی را از دست دادند. از میان صحبت هایش متوجه شدم که مرد به او هم خیلی نق زده بود که این اوست که باید با بچه ها به جای روسی عربی صحبت کند تا بچه ها زبان پدری شان را بلد باشند و اگر بلد نیستند کوتاهی از اوست . 
میگفت که دوستان شوهرش او را کافر می خوانند چون که پرسیده است که چرا زنان در اسلام حقوق انسانی ندارند و آنها گفته اند که این سوالها از سوالات کافر هاست و مسلمان سوال نمی پرسد . از شوهرش زیاد نمی گفت . نفهمیدم که شوهرش طرف اوست و یا طرف آنها ... ولی به نظر می آمد رابطه ی چندان خوبی ندارند .
میگفت زنان دوستان شوهرش کار نمی کنند و او را مسخره می کنند و کافر می خوانند ...چون که کار می کند و خرج زندگی را به اشتراک در میاورد و میگویند که زن مسلمان نباید در جایی که مرد غریبه هست کار کند . 
چند سال پیش که دیده بودمش و راجع به اسلام صحبت می کرد که چه دین مهربان و رعوفی است به او گفتم که من اینطور فکر نمی کنم و دیگر چیزی نگفتیم .. 
اسلام او دین خصوصی اش بود و وقتی کسی و دینش آزاری به من نمی رسانند با او بحث نمی کنم که دینت چنین است و چنان نیست . پس با او هم بحث نکرده بودم . 
امروز اما می دیدم که می خواهد بحث کند . می پرسید چرا دین را ترک کردم . و برایش توضیح دادم . گوش می کرد ... و می گفت من خدا باور هستم . من نمیتوانم بدون دین زندگی کنم . گفتم بله خوب بعضی ها اینطور هستند . 
می گفت ولی تو با این که آ ت ث یست هستی آدم خوبی هستی . 
گفتم فکر می کنم من چون آت ئ یست هستم آدم خوبی هستم . فکر می کنم اگر مسلمان می ماندم اینقدر خوب نمی بودم . 
گفت دوستان شوهرش و زنان ایشان ابدن فکر نمی کنند و سوال نمی کنند .
پرسیدم با داعش موافقند ؟ 
گفت : نه . ولی مخالف هم نیستند. فکر می کنند به خاطر امپریالیست است که داعش به وجود آمده ... 
از چند همسری پرسیده بود و این که چرا زنان حق همسر دوم ندارند ولی مردان دارند .. 
و او را کافر خوانده بودند . 
از من شماره تلفنم را خواست ... گفت می توانم گاهی زنگ بزنم و با هم بیرون برویم و گپ بزنیم ؟ 
شماره تلفنم را به او دادم .. 
گفت : باید فکر کنم . باید فکر کنیم . باید همه مان فکر کنیم . خدا نمیخواهد که ما بدون فکر و مثل گیاه زندگی کنیم ..
گفتم نمیدانم ... من به او باور ندارم .. 
گفت می دانم که نداری .... باید بیشتر صحبت کنیم ...زنگ می زنم .


17 فوریه، روز جهانی گربه مبارکباد!

چهارشنبه 28 بهمن 1394 15:40 نویسنده: شیرین چاپ



برای یک زندگی شاد، روزهایت را با دقت برنامه ریزی کن و شبها را به  تصادف ها واگذار کن.

(Mignon McLaughlin)


King of Dance: Roberto Bolle *

یکشنبه 25 بهمن 1394 15:10 نویسنده: شیرین چاپ

مادر طبیعت در حق برخی به شکل حیرت آوری سخاوتمند بوده است، تاکید روی این سخاوت بهیچ عنوان نفی زحمت و کار مداوم این هنرمند ارزشمند نیست.

* لقبی ست که مجله تایمز به او داده است.



سایت رسمی این جوان زیبا و دوست داشتنی که آدم را یاد یک شاهزاده و نجیب زاده می اندازد، اینجاست

دیشب فینال جشنواره موسیقی Sanremo با هنرنمایی او شروع شد. اگر مایل هستید تلفیق موسیقی راک و رقص کلاسیک را ببینید، اینجا را نگاه کنید. 


بعضی ها هم فکر می کنند بخشش و محبت از سر شکم سیری و بی غمی ست!

جمعه 16 بهمن 1394 13:07 نویسنده: شیرین نظرات: 18 نظر چاپ