حال خوب، حال بد

شنبه 30 آبان 1394 14:57 نویسنده: شیرین نظرات: 10 نظر چاپ

حال بد یعنی از خانه بیرون نرفتن

لباس عوض نکردن، موسیقی گوش نکردن، ساکت ماندن، کتاب گوش نکردن، ننوشتن.

حال بد یعنی موهای پژمرده و بد حالت، صورت خموده و بی حال.

حال بد یعنی خانه بی روح.

حال خوب یعنی لباس مرتب پوشیدن، به سر و صورت و موها رسیدن و آراسته شدن.

حال خوب یعنی با دوستان بیرون رفتن، قدم زنی های طولانی در خیابان های چراغانی و قشنگ.

حال خوب یعنی فیلم دیدن و درباره اش با دوستی حرف زدن، لبخند زدن به دیگران حتی آنها که نمی شناسی.

حال خوب یعنی توی خیابان مکث کنی و با سگ ها و گربه ها بازی کنی و توی صورت صاحبانشان بخندی و بپرسی هاپو و پیشی چند ساله اند.

حال خوب یعنی موسیقی گوش کنی و همراه یا خواننده بخوانی از ته دل، بخوانی و اگر دلت خواست برقصی.

حال خوب یعنی کتاب خواندن و توی دفترچه های قرمزت نوشتن.

حال خوب یعنی خانه پر از نور و زنده.

حال خوب یعنی من خودم را دوست دارم، هر اتفاقی بیفتد هم بیفتد من آدم با ارزشی هستم و مورد علاقه عزیزانم.

حال خوب یعنی داشتن خودآگاهی و نیز آگاهی از نعمت های زندگی و سپاسگزار بودن.

حال خوب و بد ِ تو کدامست؟


سفسطه

جمعه 29 آبان 1394 14:22 نویسنده: شیرین نظرات: 3 نظر چاپ

در بحث ها زیاد به سفسظه کاران بر می خوریم و خیلی ها حتی متوجه نمی شوند که در گفتگو سفسطه کارند یا قربانی سفسطه کسی قرار می گیرند. این چند نمونه را از صفحه "ستاد مبارزه با چرندیات" کپی می کنم:

• زندگی ما هر چه قدر سخت و رقت‌بار، باز هم باید خدا را شاکر باشیم. به احتمال زیاد در گوشه و کنار دنیا افرادی هستند که حتی نان شب هم برای خوردن ندارند.
• در جامعه‌ای مثل ایران که اکثریت اجتماع به حقوق اولیه‌ی خود نیز دسترسی ندارند، صحبت کردن در مورد مواردی همچون حجاب کار عبثی است. ما اولین مشکلات بنیادین خود را حل کنیم و سپس به مواردی همچون حجاب برسیم.
• این کشور‌های توسعه‌ یافته که در مورد گرمایش زمین صحبت می‌کنند نفسشان از جای گرم بلند می‌شود. در بسیاری از کشور‌های در حال توسعه آب سالم قابل آشامیدن هم وجود ندارد؛ پس چرا ما باید در مورد گرمایش زمین دغدغه داشته باشیم.
• در رسانه‌ها به زنان نگاه کلیشه‌ای می‌شود، اما این مشکل به بزرگی مشکلاتی مثل فقر، جنگ ها و حقوق بشر در سراسر دنیا نیست.


"برای خوب بودن کافی نیست که بهتر از «بدترین» باشید."

- لوشس انیس سنکا


سفسطه «توصل به مشکلات بزرگتر»، «نه به اون بدی‌ها» یا «نقصان نسبی» نوعی از مغالطات غیر رسمی و پر استفاده است که در آن بحث طرف مقابل کوچک انگاشته می‌شود و یا بی اهمیت یا نادیده انگاشته می‌شود و این نادیده گرفته شدن بر اساس این است که مباحث و موضوعات مهم‌تری نیز برای بررسی وجود دارند. این مغالطه یکی از انواع مغالطات برابری اخلاقی است.

یک مثال معروف از این سفسطه این پاسخ است که «… چرا باید دغدغه‌ی ما باشد، در حالی که کودکان قحطی زده‌ای در آفریقا وجود دارند که از گرسنگ می‌میرند». این سفسطه معمولا توسط افرادی استفاده می‌شود که کاملا متوجه هستند که آنچه انجام می‌دهند (یا باور دارند) غلط است و با آگاهی کامل از این موضوع چاره ای جز فرافکنی و اشاره به اعمالی دیگر (غالبا بدتر) نمی‌بینند.

حالت ۱:
ممکن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد که فردی بخواهد قیاس «نه به اون بدی» را پیش بکشد. جدل متداول در مورد A را در نظر بگیرید.اتفاق B رخ داده است و از A بدتر است.پس A توجیه می‌شود. 
بر اساس این مغلطه، اعمال گذشته می‌توانند به عمل فعلی مشروعیت ببخشند. در حالی که وجود اعمال سبوعانه تر در گذشته به هیچ عنوان توجیه کننده‌ی عمل فعلی نیستند و فقط بیان می‌کنند که چیزهای مشابهی در گذشته وجود داشته‌اند. شایان ذکر است که افرادی که از این روش برای توجیه استفاده می‌کنند ممکن است کاملا آگاه باشند که این یک سفسطه منطقی است، اما با این وجود این مغلطه را صرفا برای لفاظی و انحراف اذهان استفاده می‌کنند.

یکی از مثال‌های بسیاری معروف این مغلطه انکار کنندگان هلوکاست و نئونازی ها هستند: «هلوکاست بد بود اما استالین افراد بیشتری را کشت». در این میان چنین افرادی نقش کشورهای متحدین در دامن زدن به جنگ جهانی دوم و بی ربطی آن به بحث کشتارهای تحت رژیم هیتلر را نادیده می‌گیرد.

«وضعیت سا  نس و ر اینترنت در ایران چندان بد نیست. چون در کره شمالی مردم عادی حتی دسترسی به اینترنت ندارند». بد بودن وضعیت آزادی رسانه در کره شمالی، مطلوب بودن وضعیت در ایران را اثبات نمی‌کند.

این غیر عقلانی است که معیار بد بودن چیزها را در بدترین حالت فاجعه بار قرار دهیم زیرا که به این ترتیب در هر لحظه تمام چیزها (به جز آنچه که بدترین حالت فرض شده) توجیه خواهند شد.
این روش گاهی مخصوصا برای تحت تاثیر قرار دادن احساسات استفاده می‌شود به این شکل که تلاش می‌شود شخصی را دچار عذاب وجدان کنند تا وی از بیان شکایت و انتقادات خود دست بکشد. به عنوان مثال: «ف می نی ست ها در گذشته دشواری های خیلی بیشتری نسبت به اکنون داشتند. پس باید ف می نی ست های امروزی خفه شوند!»

حالت ۲ (گاهی معتبر):
عمل B از عمل A بدتر است. بنابراین انجام عمل A کار درستی است.
این احتمالا معتبرترین نوع قیاسی هست که در این زمینه در مورد دو عمل قابل انجام است، اما مانند اکثر گزاره های مغلطه‌ی «نه به اون بدی» می‌تواند به طور بالقوه شامل مغالطه‌های «دو راهی غلط» (دو راهی غلط شکلی از سفسطه است که در آن دو حالت متضاد به عنوان تنها انتخاب های موجود معرفی می‌شوند طوری که مخاطب با رد یکی مجبور به قبول دیگری شود در حالی که در واقعیت حالت های میانی و گزینه های بسیار دیگری وجود دارند) و مغالطه «توصل به نتیجه» (توصل به نتیجه نوعی از سفسطه است که در آن فرض شود نتایج یک گزاره صحت آن را تایین می‌کنند. در حالی که سودمندی یک باور مستقل از حقانیت آن است). اگر بحث بر سر رتبه بندی چیزها از بد تا بدترین باشد آنگاه این درست است اما شما نمی‌توانید A را تنها با ذکر کردن B توجیه و تصدیق کنید زیرا که این دو ممکن است هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند. وضعیت متداولی وجود دارد که در آن در حقیقت گزینه C بهترین حالت است اما شخص می‌خواهد با استفاده از سفسطه ی «شاه ماهی قرمز» (شاه ماهی قرمز نوعی سفسطه است که در آن سعی می‌شود با مطرح کردن موضوعی بی ارتباط یا نادرست اذهان را از موضوع اصلی منحرف کرد و به این وسیله در بحث پیروز شوند.) سعی کند که کسی متوجه وجود آن گزینه نشود.

حالت ۳:
گزاره B بیشتر اتفاق می‌افتد، خطرناکتر است یا آسیب‌های بیشتری نسبت به A می‌رساند.
بنابراین A قابل چشم پوشی است.

اغلب وقتی در مورد تبعیض بحث می‌شود این جدل به کار می‌رود، اما قطعا جزو سفسطه «دو راهی نادرست» قرار می‌گیرد زیرا که این گونه القا می‌کند که گویی یک شخص تنها می‌تواند توجهش را متمرکز A «یا» B بکند و توانایی موضع گیری و عکس العمل اخلاقی نشان دادن به هر دو را ندارد. این می‌تواند در عمل در شرایطی درست باشد که شما مجبورید منابع محدودی را تقسیم کنید و باید به حل مشکلات خطرناکتر و عاجل اولویت بیشتری بدهید، اما این از نظر اخلاقی A را از هیچ کدام از اشکالاتش مبرا نمی‌کند. به عنوان مثال: «پرداختن به مساله ترور کاریکاتوریست های شارلی ابدو بی معنی است در حالی که روزانه صدها نفر در سوریه و عراق کشته می‌شوند».


حالت ۴:
گزاره ی A گزینه ی بهتری است چون که تنها جایگزینش B است که بدتر است.
بنابراین ما باید A را حفظ کنیم.

این یک جدل عملگرایانه است به شرطی که B واقعا ایجاد خطر می‌کند و هیچ گزینه ی دیگری مثل C وجود ندارد که مخفی شده باشد. آیا ممکن نیست که ترور یک دیکتاتور در یک کشور مفروض باعث ایجاد یک خلاء قدرت شود که تمام منطقه را وارد جنگ کند؟ پس بهتر است فعلا با وی سر کنیم!

اینکه شکل‌های فوق الذکر مغلطه‌ی «نه به اون بدی» سفسطه آمیز هستند یا نه بستگی به استفاده یا عدم استفاده از «دو حالتی نادرست» دارد و اینکه آیا تلاش برای توجیه اخلاقی منحصرا از طریق این جدل جستجو می‌شود یا نه؟

ستاد مبارزه با چرندیات


45 سال

جمعه 29 آبان 1394 10:24 نویسنده: شیرین نظرات: 1 نظر چاپ

"45 Years"  ساخته سال 2015 و برنده خرس نقره ای جشنواره برلین برای بهترین  بازیگر زن و مرد، در انگلستان تولید شده است.

(بابت ناتوانی بلاگ اسکای در ثبت صحیح نام فیلم معذرت می خواهم. عجیب است که یک سایت نتواند یک عبارت ترکیب از یک نام و یک عدد را صحیح ثبت کند! تکبیر برای توانایی های تکنولوژیک مام میهن!!)



فیلم یادآور این واقعیت مهم است که نمی شود از گذشته و زندگی فرار کرد. تکلیف خود را باید به موقع روشن کرد و باید شهامت نگاه کردن به درون خود را داشت. بزدلی در رویارویی با احساسات و خواسته ها فایده ای ندارد. یک روزی و یک جایی مجبور به انتخاب هستیم و چه بهتر زمانی اینکار انجام شود که فرد دیگری قربانی نشود. هر چند در دنیای واقعی، مثل آنچه در این فیلم می بینیم این اتفاق نمی افتد. اکثر آدم ها بزدل و حقیرند و از "انتخاب" کردن بر اساس واقعیت ذات خود می ترسند. از متفاوت بودن هراس دارند و به هر ضرب و زوری می خواهند همرنگ جماعت باشند و حتی به قیمت دروغ گفتن به خود، می خواهند یک زندگی "ordinary" پیشه کنند. بعد اتفاقی می افتد، خبری از گوشه ای بیرون می آید و تمام آن کاخی که روی کاغذ بنا شده بود در یک آن پوف ف ف ی می ریزد پایین! بعد این آدم ِ ordinary باز هم دست و پا می زند و با بهانه و توجیهات عامه پسند سعی در جبران دارد و می خواهد همه چیز را تحت عنوان "انتخاب دوران پیری" رفع و رجوع کند. خیلی هم عالی! همه خوشحال و راضی می شوند، دست می زنند و اشکی هم برای احساسات پاک او می افشانند. اما آن همراه زندگی که 45 سال در دروغ و پنهان کاری زندگی کرده است دیگر باور ندارد. چیزی در درون او شکسته است که دیگر قابل جبران نیست. نمی تواند لبخند بزند و در پایان رقص دستش را پس می کشد. نمایشی دیگر، نمایش دوران پیری، و دروغی دیگر را تحمل نخواهد کرد!


تعبیری مدرن از "رهبری" در سازمان های نوآور

سه‌شنبه 26 آبان 1394 19:53 نویسنده: شیرین نظرات: 0 نظر چاپ

فیلم سخنرانی را اینجا می توانید ببینید.

روی مربع سمت راست صفحه کلیک کنید و زیرنویس را به زبانی که مایلید فعال کنید.


برای بستن این موضوع، قول می دهم!

سه‌شنبه 26 آبان 1394 10:37 نویسنده: شیرین نظرات: 9 نظر چاپ

خوب، چند روز از واقعه گذشته و تلویزیون و رادیو هم برنامه های عادی را کم و بیش از سر گرفته اند. با ذهن آرام می شود در موردش حرف زد و فکر کرد. این مطلب را می نویسم که دیگر نظرم را تمام و کمال گفته باشم. در پست نقل از دیگران نقطه نظر یک خبرنگار را نقل کردم بدون اینکه از خود چیزی گفته باشم.

قبل از شروع خواندن این مطلب و نظراتش را توصیه می کنم. 

یکی از جدل های پر تلاطم این روزها مقایسه بین واکنش آدم ها به کشتگان غرب و شرق بود. 

خودم به شخصه برای اولین بار عکس پروفایلم را تغییر دادم (با افزودن پرچم فرانسه به زمینه اش). تابحال پیش نیامده بود برای هیچ مناسبتی و برای هیچکس اینکار را بکنم.  می دانید ... درست مثل مشکی پوشیدن برای مرگ کسی و گریستن در سوگش می ماند. در دنیا هر روز - متاسفانه - جنگ در گوشه ای بر پاست. جنگهای بین دولتها هم که نباشد، جنگ های قومی و قبیله ای همیشه مرگ و کشته و مثله دارند. آیا من و شما برای آنها گریه می کنیم؟ استاتوس منتشر می کنیم؟ شمع جلوی سفارتخانه هایشان روشن می کنیم؟ نه! آیا من و شما به این دلیل آدم های بی وجدان و نفهمی هستیم؟ نه!

چین سالهاست مسلمانانش را سرکوب می کند. تبتی ها را هم همینطور. چقدر اخبار دنیا در موردشان حرف می زند؟ چقدر بقیه مسلمانها واکنش نشان می دهند به سرکوب برادران دینی شان؟ آیا جلوی سفارت چین شمع روشن می کنند برای کشته شدگان مسلمان؟ نه!

در الجزیره هر سال و در مواقع خاصی - بیشتر نزدیک به اعیاد کریسمس و پاک - هزاران مسیحی عین گوسفند گوش تا گوش سر بریده می شوند و جسد هایشان را کنار هم دراز به دراز می چینند. آیا کسی برایشان گریه می کند؟ استاتوس منتشر می کند؟ جلوی سفارتخانه شمع روشن می کند؟ عکس پروفایل عوض می کند؟ نه!

هر روز در شهر ما تعدادی آدم می میرند. رد می شویم و آگهی ترحیم را می بینیم و سر تکان می دهیم و می رویم دنبال کارمان. آیا ما برای تمام مردگان شهرمان، کشته شدگان در حادثه و غیره گریه می کنیم؟ لباس سیاه می پوشیم؟ سوگواری میکنیم؟ نه!

منظورم از این مثالها اینست که جزو ذات بشر است که برای آنچه نزدیک به خود می داند سوگواری کند. آنچه به زندگی او نزدیکی دارد و یا مشترکاتی دارد. یادمان باشد که زندگی تمام موجودات زنده ارزش دارد. شاهد مرگ هر کسی بودن تاسف و غم بهمراه دارد. اما آیا همیشه این غم و تاسف به گریه و سوگواری منجر می شود؟ نه! 

آیا گریه و سوگواری نکردن برای همه، نشانه بد ذاتی و رذالت کسی ست؟ نه! 

این میان فقط کمی شعور و فهم لازم است تا بپذیریم آدم ها زندگی و علائق متفاوت دارند. یکی فکرش و زندگی اش طوری بوده و هست که از حادثه ای در مکه عزادار می شود و دیگری از حادثه ای در پاریس. اظهار تاسف برای مرگ، همیشه جزو مشترکات است اما برگزاری سوگواری و گریستن نه. هر کس بر مرگ چیزی و کسی می گرید و سیاه به تن می کند. اینقدر به هم فحش و لعنت نفرستیم که تو چرا به مرگ عزیز من سیاه نمی پوشی و  نمی گریی چرا و چرا و چرا؟

یک روز می شود یاد بگیریم به حرمت زندگی هایی که دیگر وجود ندارند، دمی سکوت کنیم و حرمت لحظه مرگ را نگه داریم؟ اگر شخصا عزادار نیستیم و گریه نمی کنیم سکوت کنیم و اگر شد، دست کسی را که عزادار است در سکوت بفشاریم و شانه مان را تکیه گاه گریه هایش کنیم، در سکوت. 

یک روزی شعور اینکار را خواهیم داشت؟