مادری- پدری ، حقوق بیشتر؟!

شنبه 31 مرداد 1394 08:59 نویسنده: شیرین نظرات: 13 نظر چاپ

نامش مارتینا ست. ذهنی بیمار و مغشوش، مبتلا به سندرم بوردرلاین که در معاینات روانشناسی و روانکاوی نشان می دهد برای عموم یک خطر محسوب می شود و ارزشی برای جان انسان ها و زندگی قائل نیست. دانشجوی دانشگاه بوده و چندین دوست پسر داشته است. چهارمی ذهنی بیمار و  criminal مثل خودش دارد و تصمیم می گیرند از دوست پسرهای سابق او انتقام (؟!) گیری کنند.

اولی، استفانو، شانس می آورد. روز قرار ملاقات با مارتینا، باران شدیدی می بارید و او چتر در دست داشت. جانش را از اسید پاشی نجات می دهد. دومی، آنتونیو، قرار بوده مورد قطع آلت تناسلی واقع شود اما شانس می آورد که فوری چاقو را می بیند و قضیه با چند زخم ناجور روی دستهایش تمام می شود. پیترو، نیز به مانند افراد دیگر لیست به یک قرار ملاقات دعوت می شود. مورد هجوم همزمان دو نفر قرار می گیرد که به صورتش اسید می پاشند و الان در معرض خطر  از دست دادن شنوایی و چشم راستش قرار دارد و آینده ای را که برای خود پیش بینی کرده بود باید فراموش کند، تمام رویاها و برنامه هایش را نیز.

مارتینا و دوست پسر فعلی اش که اجرا کننده جرم هم بوده است دستگیر می شوند و  اعتراف هم می کنند. مارتینا 24 سال دارد و باردار هم هست و در زندان به سر می برد. فرزندش "آشیل" را هفته گذشته بدنیا می آورد، فرزندی که به محض تولد از مادر دور می شود. به مادر دارویی تزریق می شود تا شیر سینه اش خشک شود و نوزاد به شیرخوارگاه شهرداری میلان سپرده می شود تا دادگاه اطفال حکم صادر کند در مورد اینکه قابل واگذاری به یک خانواده متقاضی داشتن فرزند خوانده هست یا نه.

جنگ رسانه ای به راه می افتد و به اصظلاح "خوب" ها شروع می کنند به تحریک افکار عمومی در مورد نیاز بچه به مادر و حق مادری و از این مزخرفات. پیشنهاد می کنند که نوزاد تحت سرپرستی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هایش قرار بگیرد و آنقدر بحث های رسانه ای بالا می گیرند که دو نفر لات و جانی می شوند ستاره روز و موضوع بحث روزنامه ها و اخبارهای رادیو و تلویزیون.

قربانی های اصلی این ماجرا فراموش می شوند و دیگر کسی حرف شان را نمی زند. فراموش می کنند آن آدمی را که زندگی اش تباه شده و نوزادی که "حق" یک پدر و مادر جنایتکار و بی سر و پاست. انگار نه انگار که یک انسان باشد و که حقش داشتن یک خانواده آرام و امن باشد. انگار نه انگار که زیر دست تو تا شبه آدم مثل آنها که پدر و مادر بیولوژیکش هستند معلوم نیست چه عاقبتی پیدا خواهد کرد و انگار نه انگار که آن پدر بزرگ و مادر بزرگ ها، حاصل تربیتشان دو تا زباله اجتماع است!

اما چه می شود کرد ... داستان، همان داستان همیشگی ست و دادن تقدس به امر تولید مثل که امری ست کاملا بیولوژیک و خدا می داند چرا اینقدر در هاله تقدس قرار می گیرد و هر چه می کنم نمی فهمم چرا باید تغییرات جسمی و هورمونی را به تعالی روح و عقل نسبت داد آنهم در دنیایی که اکثریت تولدها حاصل همه چیز هست الّا تفکر و تصمیم و آگاهی و خودآگاهی.

 مطلب زیر برگرفته از صفحه خانم خضر حیدری  و نظرات زیرش کاملا نشان می دهند چقدر از دید حقوقی اذهان دچار اغتشاش هستند. چیزی به اسم "حقوق مادری" یا "حقوق پدری" نباید وجود داشته باشد. یک آدم بی سر و پا، یک جانی و یک criminal mind چه مرد باشد و چه زن، به صرف اینکه تولید مثل کرده است از گناه و تقصیر مبرا و پاک نمی شود و هیچ حقی هم روی نوزاد تازه به دنیا آمده ندارد. حق و حقوق اگر هست، متعلق به آن نوزاد است  که باید از بهترین ها برخوردار باشد و بهترین ها را نمی توان نزد جانی های عاری از حس زندگی و درک ارزش آن پیدا کرد. اذهان بیمار و ناتوانی که نمی دانند ارزش یک انسان و آرزوهایش چقدر است.


Reggia della Venaria

سه‌شنبه 27 مرداد 1394 21:21 نویسنده: شیرین نظرات: 13 نظر چاپ

عاشق کاخ وناریا و باغهای اطرافش هستم که محل اقامت آخرین سلسله پادشاهی ایتالیا، Savoia، بوده است. بخشی از زیبایی شهر تورینو و ساخت بسیار زیبا و حساب شده اش هم مربوط به پایتخت بودنش در گذشته است.

بازدید از تمام Venaria Reale در یک روز امکان پذیر نیست و نه فقط بدلیل وسعت آن، بلکه بدلیل دیدنی های زیاد آن که چندین روز می طلبد.

این چند عکسی که برایتان می گذارم اقامتگاه تابستانی ویتّوریو امانوئله دوم است و همسرش معروف به بلا رزین. داستان زندگی شان مفصل است و قصد روایتش را ندارم ... کسی اگر علاقمند باشد می تواند روی اینترنت به تفصیل تاریخ آن دوران را پیدا کند و بخواند. فقط برایتان چند عکس می گذارم از باغهای اطراف این اقامتگاه، کالسکه ها و داخل اقامتگاه. سقف اقامتگاه را خیلی دوست داشتم که به فراخور هر اتاق و مبلمانش تزیین شده بود. موقع بازدید نمی دانستم باید از اتاق عکس بگیرم یا از سقف! از بس که زیبا و دیدنی بود!


خیابانی که منتهی به اقامتگاه تابستانی می شود.


انتهای خیابان و جایی که اقامتگاه را می توان دید.


همان منظره، با نقطه دید از بالا به پایین!


بانوی صاحبخانه، در دیالکت پیه مونته Bela Rosin، نا اشرافزاده مقهور درباریان و محبوب دل مردم


گوشه ای از دفتر کار Vittorio Emanuele II


گوشه ای از اتاق خواب بلا رزین


گوشه ای از سالن رقص و مهمانی اقامتگاه


یکی از کالسکه های قدیمی مورد استفاده در آن زمان


یک عاشقانه دلنشین 01

دوشنبه 26 مرداد 1394 20:23 نویسنده: شیرین نظرات: 3 نظر چاپ

ترانه های عاشقانه زیادی تالیف و اجرا شده اند، بعضی هایشان را به شکل خاصی دوست دارم و به دلم می نشینند. 

یکی از این عاشقانه های محبوب more than words است که همیشه هوش و حواسم را می برد. عاشق آن نوای تک و تنهای گیتارم و جذابیت گیتاریست با آن چهرۀ نمی دانم سرخ پوستی یا امریکای لاتینی اش که دل می برد!

آهنگ را اینجا گوش کنید و البته با سد شکن. (از گروه ر ا ک E x t r e m e)

متن این است:

"M ore T han W ords"

Saying "I love you"
Is not the words
I want to hear from you
It's not that I want you
Not to say
But if you only knew

How easy
It would be to
Show me how you feel
More than words
Is all you have to do
To make it real
Then you wouldn't
Have to say
That you love me
Cause I'd already know

What would you do?
If my heart
Was torn in two
More than words
To show you feel
That your love
For me is real
What would you say
If I took
Those words away
Then you couldn't
Make things new,
Just by saying
"I love you"
More than words,
More than words

Now that I've tried to
Talk to you
And make you understand
All you have to do
Is close your eyes
And just reach out your hands

And touch me
Hold me close
Don't ever let me go
More than words
Is all I ever
Needed you to show
Then you wouldn't
Have to say
That you love me
Cause I'd already know

What would you do if my heart was torn in two
More than words to show you feel
That your love for me is real
What would you say if I took those words away
Then you couldn't make things new
Just by saying I love you

La di da, da di da, di dai dai da
More than words

La di da, da di da, di dai dai da
More than words

La di dai, dai dai, di dai dai da
La la di da da da

La di dai dai da
La la da da
More than words

Oooh uuuuh uuuh
Uuh

More than words

عشق کارهای دستی

یکشنبه 25 مرداد 1394 16:05 نویسنده: شیرین نظرات: 7 نظر چاپ

اگر قرار باشد یکبار دیگر بدنیا بیایم امیدوارم چشم سالم داشته باشم و عقلی که سر جایش باشد و گستاخی و جسارتی که در سن نوجوانی به  من اجازه بدهد جلوی روی پدر و مادر بایستم و بگویم: نه! من دانشگاه نمی روم!

آنوقت می روم خیاطی یاد می گیرم، نه که الان بلدش نباشم اما دوست دارم حرفه ای خیاطی می کردم و یاد می گرفتم. آنوقت می رفتم در یکی از مدارس خیاطی ورساچه، دولچه اند گابّانا، جورجو آرمانی ... 

انجام کارهای دستی از هر نوعش همیشه مایه آرامش اعصابم است. کار فعلی و تخصص هایم را دست کم نمی گیرم. رضایت شغلی ای که توانستم همیشه کسب کنم را انکار نمی کنم و قصدم زر ناله کردن نیست. اما آنچه که باعث می شود گذر زمان از دستم در برود، فکرم را کاملا بدزدد و فکر خواب و خوراک را از جسمم دور کند فقط "خلق" چیزی با دستانم است.

قبلا هم گفته بودم خیلی به "مسعود سلطانی" ارادت دارم، مگر نه؟ عیبی ندارد، باز هم می گویم: خیلی ارادتمندش هستم. این را از صفحه خودش گرفته ام:


دستور تهیه یک دسر آسان و خوشمزه تابستانی را هم برایتان می نویسم:

Pesche ripiene یا هلوی تو پُر

چند هلوی زرد و بزرگ را بشویید و از وسط نصف کنید. هسته را جدا کنید و کمی هم از گوشت داخل هلو را خالی کنید تا وسط آن سوراخ بزرگی درست شود.

کمی شکلات خالص را با چاقو خرد کنید. آن گوشتی را هم که از وسط هلو در آورده اید خرد کنید یا با کمک چنگال له کنید و سپس آنرا با شکلات خرد شده مخلوط کنید.

چند عدد بیسکوییت amaretti را خرد کنید. می توانید آنها را آسیاب کنید یا با دست خرد کنید. خرده های آنرا به مخلوط بالا اضافه کنید اما کمی از آنها را برای انتهای کار نگه دارید.


با مخلوط تهیه شده داخل هلو ها را پر کنید طوری که روی آنها کمی هم برجسته باشد. در انتها کمی از خرده بیسکویت ها را روی آن بپاشید تا موقع خوردن تردی آن حس شود.

هلوها را در یک ظرف نسوز بچینید و آنها در فری که قبلا تا 180 درجه گرم کرده اید بگذارید. مدت پخت 60 دقیقه است.

نوش جان


* در صورت تمایل می توانید به مخلوطی که داخل هلو می ریزید کمی لیکور marsala اضافه کنید.


از هر دری 5

شنبه 24 مرداد 1394 11:27 نویسنده: شیرین نظرات: 18 نظر چاپ

- خیلی کیف دارد چند روزی را استراحت مطلق داشتن. استراحت مطلق از نظر من بی حرکت ماندن و کاری نکردن نیست، به ساعت نگاه نکردن و حذف "وقت" از ریتم زندگی است. بیش از هر چیز دیگری باعث آرامش اعصاب و تازه شدنم می شود. نمی دانم بعضی ها که با تور سفر می کنند، طبق وقت گروه اینور و آنور می روند چطور فکر می کنند که دارند خوش می گذرانند و استراحت می کنند؟! کجای به ساعت نگاه کردن برای به موقع صبحانه خوردن، حاضر شدن، فلان ساعت فلان جا بودن ... استراحت است؟ پناه بر خدا!

- آدم از گرمای زیاد فرار کند و برود به ارتفاعات آلپ. درختان کاج چند صد ساله، دریاچه های زیبای آلپین، صدای زنگوله گاوها که چرا می کنند و گوساله های خوشگل و با مزه که بدو بدو اینور آنور می دوند، آسمان آبی و خورشید درخشان، هوای خنک و تازه، پیاده روی دلچسب در سکوت بیشه های کوهستانی، یک رستوران زیبا و خوش منظره و غذای لذیذش، یک گیلاس ش ر اب عالی و دوست داشتنی، یک عالمه حرف و صحبت و خنده، یک چرت زیر آفتاب و روی چمن ها. دلم می خواست زمان را متوقف می کردم!

سبک خانه های  Valle d'Aosta


چشم انداز زیبایی از Colle de Joux


همان مکان از نزدیک تر!


زیر بشقابی ها و منو (همه چیز کوهستانی ست با همان حال و هوا!)


غذای مورد علاقه من Polenta که با آرد ذرت تهیه می شود و مخصوص نواحی کوهستانی شمال است، همراه با سه جور قورمه از گوشت گاو، گوزن و گراز. آن بشقاب دیگر حاوی Gnocchi ست که یک غذای معمول ایتالیایی ست بعنوان بشقاب اول و با آرد سیب زمینی تهیه می شود. اینجا همراه با فونتینا سرو شده است.


- این مطلب را در مورد روز دختر (این دیگر چه صیغه ای ست؟!!) دوست داشتم.