X
تبلیغات
رایتل

کوتاه از هر طرف

شنبه 28 بهمن 1396 19:09 نویسنده: شیرین چاپ

- باران امروز سیل آسا نبود، آسمان خاکستری هم غمگین نبود. از آن باران های نرم و خوب بود که هم به زمین می نشینند و هم به دل.

- یک دوست خوب دارم که خیلی هم قدیمی نیست. از معدود کسانی ست که آدم توی زندگی ملاقات می کند و نیازی نیست از گزند حرف ها و تکه هایش دنبال سپر باشد و یا پشت سرش را بپاید مبادا خنجری وارد شود.

- پرچنان و بلوط را می خوانید؟ من خیلی دوستشان دارم. بلاگ خوب کم نیست ها ... ولی ایندوتا هر بار شگفت زده تان می کنند. پرچنان را بخوانیم و بفهمیم توی چه دنیایی زندگی می کنیم. من روی توییتر نیستم و بلوط را از طریق همان که در حاشیه بلاگش منتشر می کند دنبال می کنم. عاشق این دخترم!

- دیروز از جی ام دوباره تلفن کردند برای یک قرار تلفنی دیگر. چهارشنبه را پیشنهاد دادند و البته مجددا عذرخواهی کردم چون در سفر کاری هستم. گمانم دیگر کم کم برسیم به حواله دادن همدیگر به جهنم!

- هوس کیک پزی کرده ام. چند روز پیش قالب دوازده تایی مافین خریدم. ببینم همت می کنم فردا درست کنم یا نه.

- دوست خوب و نادیده ممنون از وقتی که گذاشتید و برایم نوشتید. علاقمند به اپرا و موسیقی کلاسیک هستم ولی در محل زندگی ام در دسترس اند. سعی خواهم کرد در آن ساعات محدود چیزی را تجربه کنم که در زندگی عادی خودم امکان پذیر نباشد. باز هم ممنون از محبتتون.

- روز اول هفته همگی خوش. هفته خوبی پیش رو داشته باشید!


Zzzzzzzzz

جمعه 27 بهمن 1396 20:51 نویسنده: شیرین چاپ


پی نوشت: این دو خط را نمیشد در یک پست جدا نوشت پس همینجا اضافه می کنم. خوش به حال ما ملت که متفکرانِ منور مان مسعود بهنود، زیبا کلام، مهاجرانی، سیاوش اردلان  و امثالهم هستند. یعنی واقعا باید منتظر باشیم حال و روزمان بهتر از این باشد؟


از هر دری 75

چهارشنبه 25 بهمن 1396 20:12 نویسنده: شیرین چاپ

- بسته سفارش داده ام روی آمازون و نمی رسد. به شرکت فروشنده پیغام می فرستم که ببم جان آمازون برایم نظرخواهی در مورد کیفیت جنس را می فرستد ولی ما جنس را هنوز دریافت نکرده ایم. تلفنی فرمودند که پیک آدرس را پیدا نکرده است. می گویم فرزندم از پیکتان بپرسید توی کدام دنیا زندگی می کند و توی کدام دنیا می خواسته جعبه را تحویل بدهد. توی این دنیایی که من هستم، یازده سال است بسته ها و نامه ها و قبض های برق و گاز به همین آدرس می رسند. گرفتاری شده ایم ...

- برای اولین بار در عمرم قرار است قسطی چیزی بخرم و شرکت محترم قرض دهنده کم مانده تنبانم را هم بکشد پایین تا کنترل کند رنگ لباس زیری که می پوشم کدام است. آن واسطه فروش هم هر از گاهی تلفن می کند و دلداری می دهد که نکند ناراحت شوم و فکر کنم این کنترل ها بخاطر اسم و فامیل و ملیتم است، با همه همینطور رفتار می کنند. لابد می ترسند طرف جنس را بخرد و بزند به چاک! دم به دقیقه آدرس و شماره تلفن های محل کار و اینها را چک می کنند و چک حقوقی می خواهند و قرارداد کار و تصویر یک قبض پرداخت شده و ... هی به زمین و زمان لعنت می کنم که کاش لنگ دو زار پول نبودم و قسطی خرید نمی کردم. آدم داشته باشد و جرینگی پرداخت کند اینقدر هم سین جیم نمی شود. اما به گمانم باید عادت کنم وگرنه تا دنیا دنیا هست هیچ چیز نخواهم توانست بخرم.

- هفته آینده باید یک سفر دو روزه بروم مجارستان. جلسه سالیانه مرور ِ incomming ِ یکی از مواد اولیه مان است. قرار قدیمی اینست که یک سال این جلسه در محل شرکت ما باشد، یکسال در محل شرکت تامین کننده و یک سال در محل آن یکی شرکت مجارستانی چند ملیتی مان. کاش میشد کمی طولانی تر بود و مثل آدم هم مجارستان را می دیدم و هم وین را. فقط خستگی راه به تنم می ماند و شاید سه چهار ساعت وقت داشته باشم وین را ببینم. امروز کمی روی گوگل مپ نگاه کردم ببینم از ساعت پنج عصر تا ده شب کجاها را می شود دید توی وین. صبح روز بعدش تاکسی می آید دنبالم و می روم به شرکت مجارستانی مان و عصرش هم - بلافاصله بعد از جلسه - تاکسی برم می گرداند به فرودگاه وین. مسیر پرواز هم تورینو / مونیخ / وین است. از این مفرح تر؟! آی می سوزم که وقت برای گشتن ندارم ... آی می سوزم!

- چند هفته بعدترش هم دوباره باید بروم کلن. یاد پارسال می افتم که اولین بار کلن می رفتم. از بازگشت به آن شهر حس خوبی دارم انگار که کمی آشنایی داشته باشیم. عیبش ایندفعه اینست که با جناب رییس می روم. ایشان هم که اصولا بمب اعتماد به نفس است چند روز پیش با لحنی عذرخواهانه گفت شیرین از الان فکر کن برنامه ای برای عصرها و شبهایت ترتیب بده چون من بعد از دوره تمام وقت در هتل خواهم بود و باید ویولن تمرین کنم. منهم نگاهش کردم و گفتم حتما، نگران نباش ولی توی دلم داشتم یک رقص بره ره ای می کردم و خوشحال می گفتم: وری وری وری، وری وری وری (کسی یادش هست داوِنه اینرا چطور می خواند و چطور می رقصید؟!!) نمی دانم چرا رییس فکر می کرد من باید از داشتن موی دماغ در طول سفر خوشحال باشم؟ بعضی وقتها عمیقا به اینجور آدم ها که پر از اعتماد به نفس اند حسودی می کنم. اگر روزی بفهمم فکر می کنند واقعا چه پخی هستند خیلی خوبست.

- امروز یک کنفرانس تلفنی با جی ام را که قرار بود بواقع مصاحبه کاری باشد کنسل کردم. می دانید چرا؟ طوری با بولیسم شرایط و روز و ساعت برگذاری مصاحبه را تحمیل کردند که هاج و واج ماندم. این حضرات ماه اکتبر با من مصاحبه اول را انجام دادند، اینهمه ماه مرا منتظر یک جواب گذاشته اند و تازه هفته پیش تماس گرفته اند که نظر ما عوض شده و استخدام مستقیم نمی کنیم. از طریق یک شرکت مشاوره واسطه شما را فقط بعنوان مشاور می خواهیم. باز هم گفتم باشد، حالا ببینیم چه می شود. بعد دیروز عصر آخر وقت تلفن کردند و گفتند فردا مصاحبه تلفنی داریم با روسای جی ام (جنرال موتورز) و قرارست به زبان انگلیسی باشد شما که مشکلی ندارید؟ ساعتش هم 15.00 است. دیگر از کوره در رفتم. گفتم نه با مصاحبه تلفنی مشکلی دارم و نه با مصاحبه به زبان انگلیسی. مشکل اینجاست که بعد از چهار ماه برگشته اید و قواعد را عوض کرده اید و شرایط استخدام را ولی انتظار دارید این تحمیل ها برای من همچنان قابل قبول باشند. من نمی توانم امروز صبح بروم سر کار و برای بعد از ظهر از کارم مرخصی بگیرم، باید 48 ساعت قبل درخواست داد برای مرخصی و اگر فکر می کنید هنوز علاقمندید در مورد یک همکاری احتمالی با من فکر کنید لطفا زمان مصاحبه را 48 ساعت قبل به من اعلام کنید تا بتوانم با احترام به مقررات شرکتی که مرا استخدام کرده و دارد حقوقم را می دهد رفتار کنم.

- می دانید ... جستجو برای یک کار جدید درحالی که شاغل هستید یک مزیت بزرگ دارد: زیر بار هر شرایطی نمی روید. به واقع تغییر قرارست یک بهبود باشد نه یک فرار از شرایط فعلی به هر قیمتی و به قبول هر ذلتی. جنرال موتورز یک شرکت امریکایی ست و طبیعتش در بی اهمیت شمردن حقوق کارکنان و کارگران است. این من و شما هستیم که باید نشان بدهیم همانقدر که من و شما به کار کردن نیاز داریم، آنها هم نیازمند منابع انسانی هستند و به نفع همه مان است که به حقوق همدیگر احترام بگذاریم. حالا دو حالت دارد، یا دوباره تماس می گیرند و پیشاپیش یک قرار مصاحبه دیگر پیشنهاد می کنند و یا هیچ. اهمیتی هم ندارد، این حالت دوم از همین بدو کار و قبل از شروع نشان می دهد جی ام چقدر برای یک انسان، چقدر برای رعایت مقررات کار، چقدر برای تعهد یک فرد به کارش و ... ارزش قائل است. از دست دادن موقعیت همکاری با چنین شرکتی خیلی بهتر از بدست آوردنش است.


هم از توبره خوردن و هم از آخور

سه‌شنبه 24 بهمن 1396 20:49 نویسنده: شیرین چاپ

فکر نکنید پا در هوایی فقط خاص مملکت ماست. منظورم آنهایی ست که خودشان را یکجور معرفی می کنند، با یک اتیکت، ولی مطابق یک اتیکت و رسم دیگر رفتار می کنند و به قولی هم از توبره می خورند و هم از آخور. زن و مرد هم ندارد. جاهای دیگر هم از این مدل آدم ها هست.

مورد داریم که زوجی پنج شش سال است با هم زندگی می کنند، خانه خریده اند، بچه دار هم شده اند ولی می خواهند حتما حتما قبل از مراسم ازدواج برایشان "جشن خداحافظی با تجرد" گرفته شود. 

حالا ما هم شاهدهای عروسی  بدی نیستیم و داریم این جشن را ترتیب می دهیم ولی توی دل خودم که نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم. آخر ببم جان بعد از اینهمه سال زندگی زیر یک سقف و مسافرت و چشیدن خوب و بد زندگی  و بچه و زر زر و آب دماغ و پی پی و پوپویش را جمع کردن کدام تجرد؟! 

یعنی اصصصن یه وضعی!


روز اول هفته

دوشنبه 23 بهمن 1396 18:46 نویسنده: شیرین چاپ


امروز سرشار از انرژی ام، معلوم نیست؟